بحران ترکیه و جدال میان دو قرائت از اسلام سیاسی

دعوا و جدال در حقیقت دعوا در میان بالائی ها و شاخه های مختلف یک تنه اسلام سیاسی با قرائت های مختلف در ترکیبی با  ناسیونالیسم (از یکسو ملهم از دوران امپراطوری عثمانی و از جانب دیگر در همسازی  با ناسیونالیسم کمالیسم و ارتش) حول سرکردگی (هژمونی)، تقسیم قدرت و تخصیص منافع بود. بهمین دلیل ربطی به تضادها و معضلات و مطالبات پایه ای جامعه نداشته و جز غبارآلودکردن و آشفتن صف مردم، صف کارگران و زحمتکشان و جنبش زنان و روشنفکران مترقی، بر پایه تعمیق دموکراسی و عدالت اجتماعی، در برابربالائی ها نیست. اصل بحران از خیز اردوغان برای تصرف کامل قدرت و حذف قدرت های به گفته وی موازی که بزعم وی موردحمایت دولت های غربی هم هستند نیست. بنابرای منشأ اصلی بحران خطرگسترش اقتدارگرائی و از دست رفتن همین دست آوردهای نیم بنددمکراتیک موجود در ترکیه است. کودتا نه فقط در صورتی که پیروز می شد آبی برای دموکراسی گرم نمی کرد، بلکه حتی با شکست خود ، هم چون نعمتی بادآورده فرصت بی همتائی را برای تاخت وتازدولت اردوغان برای پیشبرداهداف ارتجاعی و ضددموکراتیک اش فراهم آورده است. غلیان بدنه اجتماعی عموما واپسگرا و بسیج شبه فاشیستی به وی امکان بوجودآوردن نهادهای نیرومند نظامی و امنیتی و سیاسی و اجتماعی موازی و وابسته به خود  را فراهم ساخته است. شعار حذف دولت موازی، به معنی یکدست کردن قدرت سیاسی، تصفیه رقبا و بی اثرکردن اختیارات قوای دیگر در برابر قوه مجریه و رئیس جمهورمقتدر، سرکوب و محدودکردن آزادی ها و سودای برقراری مجازات اعدام، دستورکارجدیداردوغان در دوره جدیدحکمرانی اش را تشکیل می دهد. سخن وی که «همه نهادهای کشور را از ویروس حامیان کودتا پاک می کنم» نشان دهنده عزم اوست. کودتای شکست خورده و واکنش های هسیتریک در برابرآن، هم چون نیشتری برپیکرجامعه زخمی ترکیه فرودآمده و شکاف های عمیق آن را بویژه با فعال کردن بخش های خفته و واپسگرا، بیش از پیش به روی صحنه اجتماع  و سیاست می کشاند.  باین ترتیب مردم ترکیه و درجه بلوغ و رشد و آگاهی جامعه در برابرآزمون بزرگی قرارگرفته است!. حیات سیاسی اردوغان هم چون شاخه و گونه ای از حاکمیت اسلام سیاسی به دو دوره تقسیم می شود: دوره شکوفائی که با رشدنسبی اقتصادی- سیاسی همراه بوده است ( و نفوذاردوغان هم مربوط به همین دوره است) و دوره افول و انحطاط که از مدتی پیش با صف آرائی گسترده بخش های مهمی از جامعه در برابراقتدارگرائی، افزایش منازعات درونی و جنگ داخلی و سرکوب و عدم امنیت، افت روندرشداقتصادی و نیز شکست سیاست خارجی و منطقه ای دولت و تشدیدکشاکش با متحدین جهانی خود همراه است. در این رابطه سرنوشت او جدا از سرنوشت کلی جنبش اسلامی و افول این پارادایم  درمنطقه نبست که البته ترکیه خودویژگی های خود را دارد.ناتمام

Posted on ژوئیه 28, 2016, in Uncategorized and tagged . Bookmark the permalink. بیان دیدگاه.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: