این پیرمرد به کجا می رود؟

mohammad_malekiدر نگاهی به این عکس همزمان با دو پرسش اساسی روبرو می شویم:
آیا براستی در شهرهیچ میخانه ای وجود ندارد و در حسرت آن باید مرد! یا آن که در سوی مقابلش به براین باورکوبید: بیائید به طوفانی بیاندیشیم که از ورای موج ها می رسند. در این میان رویکردی با سرزنش سکوت کنندگان، برهمگان نهیب می زند که چرا پیرمرد را تنها گذاشته اید. همه باید به او به پیوندند و همراهی اش کنند، از یک دست که صدائی بر نمی خیزد. بی تردید اگر هزاران نفر در این تحصن شرکت می کردند، بر دامنه و برداین آکسیون بسی افزوده می شد و واکنش رژیم هم دیگر آنی نبود که اکنون شاهدش هستیم. آن دیگری که دارای حسن نیت هم هست می گوید این پیرمردجسور باید گام های خود را آهسته ترکرده و فاصله را کم کند تا دیگران هم قادر باشند باو به رسند.

حقیقت در کدام سوی این رویکردها قرار دارد؟
شاید به تنهائی در هیچ کدام!: نه می توان از کسی که وقتی برای اهداف آزادی خواهانه و بشیوه اصولی و انسانی مبارزه می کند خواست که فتیله مبارزه و شورخود را پائین بکشد و بخاطردیگران گام های خود را آهسته تر کند، و نه می توان از آنهائی که با دغدغه های دیگر و به حق خود حرکت می کنند، خواست که آن ها را وانهاده و به دغدغه های دیگران به پیوندند. حقیقت در ترکیب این واقعیت ها و دغدغه هاست و نه یکی را در برابردیگری قراردادن.

جامعه خشمگین و دردمند است و در کلیت خود از فقدان آزادی و عدالت اجتماعی بخود می پیچد. در این میان برخی دغدغه اصلی اشان آزادی است و آن را درمان همه دردها می دانند و در سمت جاده آزادی و مقابله مستقیم با سرکوب برهنه حرکت می کنند. اما بخش بسیار گسترده تری هم وجود دارند که از نقطه دیگری حرکت می کنند و دغدغه نخست اشان فقر و نداشتن کار و وسایل حداقل یک زندگی شرافتمدانه است. در اصل دغدغه اصلی هرکس و هرقشر و طبقه ای، نقطه عزیمت او را تشکیل می دهد. باین اعتبار در جامعه دغدغه ها و نقاط عزیمت های متفاوتی وجود دارند. اما نقطه های عزیمت متفاوت به معنی جدائی ماهوی آن ها و عدم امکان پیوستن آنها به یکدیگرنیست. آن ها هم چون موج های در حال حرکت هستند که می توانند در تلاقی و ترکیب با موج های دیگر، امواج گسترده تر و نیرومندی تر پدیدآورند. بنابراین تنوع نقطه های عزیمت را همانگونه که نمی توان و نباید نادیده گرفت، ایستا و غیرقابل تغییرهم نمی توان انگاشت. وجودچنین دغدغه های متفاوت با توجه به شرایط و جایگاه و منافع متفاوت افراد و لایه ها و طبقات امرعجیبی نیست و پیش از آن که همه دردها و همه مشت ها به یک درد و یک مشت نیرومند تبدیل شوند، راه پرسنگلاخ و پرپیچ و خمی برای پیمودن آن و ورآمدن خمیره اجتماعی که بازتاب و عصاره ای از مجموعه نیازهای جامعه باشد، باید طی شود. مطالبات فقط الفاظ کلی و مجردنیستند که با تکرارشان تحقق پذیرگردند و یا با اولویت دادن مکانیکی یکی بر دیگری بتوان سایرمطالبات را منجمدساخت. یکدست سازی جامعه و فرجام انقلابات برآمده از آن بخشی از تجربه شکست خورده را تشکیل می دهند. راهبردحرکت براساس اشتراکات بدون حذف اختلافات و تمایزات بیانگرهمین رویکردنوین و عصاره جمع بندی یک تجربه بزرگ و طولانی است که متأسفانه هنوز هم اهمیت بنیادی آن در برون رفت از وضعیت پراکندگی و خفه کننده کنونی، بطورواقعی در یافت نشده است، یکی از دلایل مهم فروکش و عقب نشینی بحران 88 نیزهمین واقعیت بود. برعکس یک جامعه پویا و نوین تنها در جمع آمدمطالبات بنیادی و گونه گونگی ها امکان پذیر می شود. به تعداددغدغه ها و عریمت گاه ها جویبارها و آبراه های مبارزه، وجود دارد. جوبیارها چه بخواهیم چه نخواهیم قبل از شکل گرفتن رودخانه ها و دریا ها پدید می آیند و نهایتا رودخانه ها و دریاها برآمده از آن ها هستند. اما نکته اصلی دیدن جویبارها در کلیت خود و شنیدن زمزمه مشترک آن ها (شنیدن همه فرکانس ها) است. جویباردغدغه ها با نقطه عزیمت های متفاوت از هر سو درجریان هستند و باین اعتبار مبارزه در سطوح مختلف و معینی در جریان است، اما مهم تلاقی دغدغه ها و پیوندشان با یکدیگراست. غنای جامعه در وجود دغدغه های متفاوت از یکسو و پیوند و ترکیب آنها از سوی دیگر تعین پیدامی کند. دغدغه آزادی و دغدغه نان دو سرشاخه یا سرفصل اصلی دغدغه های شناخته شده جامعه هستند که هریک با زیرمجموعه ای از صدها مطالبه و تنوع مبارزاتی همراهند. آزادی گرچه بخش مهمی از دردجامعه هست اما معادل همه آن نیست. همانطور که نان و عدالت هم به تنهائی قادر به بازتاب دردجامعه نیست. در اصل هیچ کدام به تنهائی نمی توانند پژواک درد و بی تابی جامعه باشند. شاید رمزتنهائی پیرمرد را علیرغم شهامت تحسین برانگیرش بتوان در آن یافت که این صدا به تنهائی فاقداکوی لازم برای تأثیرگذاری بر جامعه، بویژه آن اکثریت عظیمی است که در فقر و فلاکت روزافزون دست و پا می زنند. آزادی البته نوای سحرانگیری دارد اما بشرط آن که ترجمان اش برای کارگران و زحمتکشان و فقرا به معنای رهائی از ستم فقرو شکاف های سهمگین طبقاتی و نابرابری هم باشد. و گرنه جز بیگانگی از آن حاصلی ندارد. همانطور که عدالت هم بدون آزادی، قادر به تحقق خود نبوده و سرابی بیش نخواهد بود. در اصل خمیره اجتماعی زایا و گشاینده تتها از ترکیب و پیوندناگسستنی آن ها بدست آمدنی است و چنین راهبردی البته فقط شعارنیست. نه فقط برآیندتجربه سترگ و ناکام قرن بیستم برای رهائی است، بلکه مبنائی برای امکان پذیرساختن پیوندهزاران جویبار درحال حرکت هستند و فصل مشترک زمزمه های آن ها. در اینجاست که به توصیف عطار «سی مرغ» و «سیمرغ» بهم می رسند. داستان مرغانی که به امیدیافتن سیمرغ (مرادشان) به سفری دور می روند و سرآخر متوجه می شوند که از جمع شدن هر سی تای آن هاست که سیمرغ پدید می آید:
«سی مرغ» زشوق، بال و پر بگشودند
در جستن سیمرغ، هواپیمودند.
کردند شمارِخویش چون آخرکار
دیدند که «سیمرغ» همه این ها بودند.

Tagi.roozbeh@googlemail.com

Advertisements

Posted on مه 24, 2015, in Uncategorized and tagged . Bookmark the permalink. بیان دیدگاه.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: