سخنان تازه خامنه ای پیرامون پذیرش توافق منطقی و منصفانه، و ماهیت باخت باخت مذاکرات هسته ای!

خامنه ای در اظهاراتی تازه تمدیدمذاکرات  را که به معنی تداوم سیاست انقباضی در مورد سیاست هسته ای رژیم است موردتأیید قرارداد، تا هم تبلیغات قدرت های مذاکره کننده را که او را بدلیل یکدندگی و تعیین خطوط قرمز و ندادن اختیارات لازم به دولت و تیم مذاکره کننده عامل اصلی ناکامی مذاکرات قلمدادمی کنند، خنثی کند و هم به نیروهای مخالف داخلی که مذاکرات را بطورکامل شکست خورده می دانند و تیترها و سخنانی چون هیچ و شکست کامل و یا درخواست معذرت خواهی دولت از مخالفان مذاکرات بر زبان می رانند، و در تازه ترین سخنان مدعی شده اند که دولت می خواهد به رهبری جام زهر به نوشاند، همان جام زهری که زمانی خمینی از دست همین ها نوشید و یکسال بعد به خاک افتاد، هشداری داده باشد تا بدانند که این رویکردشان با سیاست نرمش قهرمانه او و نظام تطابق چندانی ندارد. باین ترتیب او در موقعیت کنونی که نظام در برابرش قرارگرفته حاضرنشد با تندروها که خواهان اعلام شکست مذاکرات بودند، هم صداشود. آنهم در شرابطی که که افت سنگین قیمت نفت تمامی محاسبات و شریان درآمدهای رژیم را موردتهدید قرارداده است. واقعیت آن است که عواملی که موجب نرمش قهرمانانه شده است، هم چنان ادامه دارد و حتی وخیم ترنیزمی شود و جمهوری اسلامی برای نفس تازه کردن ناچاراست که برای بقاء خود امتیازاتی به قدرت های بزرگ بدهد و همین مسأله ماهیت این مذاکرات را برخلاف تبلیغات رژیم به معادله باخت باخت تبدیل کرده است و چانه زنی هم برای آن است که باخت داریم تا باخت و رژیم برآن است که تا آن جا که می تواند از ابعاد آن بکاهد. از آن جا که جریانات افراطی حاکمیت به حرکت بر ماشه گاز عادت کرده اند، نمی توانند و نمی خواهند بفهمند که چرا رهبرشان ناگزیرشده است جام زهربه نوشد.
اما چند کلمه در مورد ماهیت باخت باخت مذاکرات!
صرفنظر از آنکه کدام سناریو پیش برده شود و ادعاهای این یا آن طرف چه باشد، در اصل مذاکره پیرامون چگونگی پیشبردروندخلع سلاح رژیم ایران است. در حقیقت شعاربرد بردروحانی یک شعارتوخالی و فربینده برای پوشاندن این عقب نشینی هاست و تمامی چانه زنی ها و دادن و گرفتن امتیازها در چهارچوب آن صورت می گیرد. مثلا چانه زنی در موردتعدادساتریفوژهای فعال در چهارچوب محدودکردن تعدادآنها و هم در سطح و کیفیت غنی سازی و هم شفاف سازی بیشتر و امثال آن صورت می گیرد. نباید فراموش کرد که در کل ماجرا، موضوع برسراعمال مقررات جدید و کاملا محدودکننده در تؤسعه هسته ایران و اعمال نظارت فوق العاده و قرنطینه شدن و یا اگر عریان تربگوئیم تحت قیمومیت قدرت ها و نهادهای بین المللی قرارگرفتن برای مدت طولانی و چه بسا نامعلوم است. حالا چانه زنی ها در باره موضوعاتی است نظیر این که قرنطینه مثلا ده سال باشد، 15 سال باشد یا ییست سال. یا در طول این دوره قرنطینه گی، کاهش تحریم ها باید با چنان شیبی حرکت کند که چون شمشیرداموکلس هم چنان بر سرایران آویزان باشد تا اطمینان حاصل شود که رژیم ایران دست از پاخطا نمی کند و تا زمان مفروضی که ایران به تواند به عضوعادی تبدیل شود. باین ترتیب اکنون ایران از اینجا رانده و از آنجا مانده است یعنی نه کره شمالی است که بتواند با بمب هسته ای باج گیری کند (و البته چه خوب و این جای شکردارد) و نه عضوعادی جامعه جهانی چون کشورغنا و بحرین و امثال آن ها. ایران تا اطلاع ثانوی و نامعلوم کشورتحت نظارت فوق العاده است. کشوری است در گیومه و البته این تنها یکی ازدست آوردهای درخشان خامنه ای و لایت مطلقه او محسوب می شود. هرسناریوئی از سناریوهائی موجود پیش برده شود فرقی نمی کند، باید اولا مکانیزم تحریم چنان باشد که به محض کوچکترین تخطی و یا بهتراست بگوئیم اقدامی که بزعم این قدرت ها تخطی محسوب شود، تحریم های لغوشده بطورخودکار برگشت پذیرباشد، بدون نیاز به تصمیم گیری های مجدد در مجامع بین المللی. بهمین دلیل سخن از تعیلق تدریجی تحریم ها درمیان است و نه الغاء آنها. ثانیا توان غنی سازی در چنان حد و مقیاس محدودی باشد که اگر طرف تخطی کرد و فیلش یادهندوستان کرد، اولا به سرعت فهمیده شود و ثانیا به قسمی باشد که در صورت گریزهسته ای، فرصت لازم برای غرب جهت مقابله همه جانبه با آن را فراهم کند. و البته برای مقابله با انواع موضوعاتی از این دست، بدیل های گوناگونی نظیرکنسریوم مشترک برای تولیدغنی سازی و یا انبارکردن غنی سازی در خارج و یا مسدودکردن لوله های انتقال سانتریفوژها و دهها راهکار دیگر ارائه شده است که وجه مشترک همه آنها تحقق هدف فوق است. دعوای اسرائیل و جمهوری خواهان با اوباما آن است که اساسا ایران حق غنی سازی در هر سطحی را نداشته باشد و زیربنای تأسیسات هسته ای ایران باید برچیده شود (خلع سلاح کامل)، چرا که بزعم آنها دولت ایران غیرقابل اعتماداست و مقاصدنظامی پنهان دارد و نیازی هم اصولا به غنی سازی ندارد. اما اوباما می دانست که بدون گشودن چنین کوره راهی، صرفا با حربه تحریم و فشارها قادر به کشاندن رژیم ایران به پای میز مذاکرات واقعی و نه چون گذشته به شکل نمایشی، ممکن نیست. در آنصورت عملا رژیم ایران خارج از کنترل های موجود قرارمی گرفت و خطرتکرارالگوی کره شمالی وجود داشت. حتی در آغازکار بدون تنظیم یک توافقنامه موقت، کلی و مبهم چون حق غنی سازی براساس پیمان آژآنس که هرطرف تفسیر و برداشت خود را داشت، و البته به همراه موادمشخص و قابل عملیاتی شدن چون توقف غنی سازی 20% و نظایرآن، امکان تنطیم آن توافقنامه هم ممکن نبود. چنان که پس از امضاء آن توافقنامه، جان کری تفسیرخود و هیأت آمریکائی را از غنی سازی و پیش شرط های حذف تحریم ها برای عادی شدن وضع ایران را به زبان آورد، و دولت ایران هم به نوبه خود دولت آمریکا و غرب را متهم به دبه در آوردن و نقض قول و قرارهای ژنو کرد. البته از قدیم گفته اند چوب ترصدا ندارد و تفسیرجان کری هم عملا تفسیربلوک 5 قدرت تلقی شد. در جنگ و دعوا وقتی گریبان کسی را گرفتند به این سادگی آن را رها نمی کنند. رژیمی که زیرباربحران اقتصادی به زانو و تنگی نفس بیفتد و با تورم موشک وار چهل درصدی و انسداددادو ستد جهانی و جابجائی پول و مبادله و بیکاری گسترده و در یک کلمه تصلب شرائین تمام عیار مواجه شود، نمی تواند پشت میزمذاکره دم از سیاست برد برد بزند و عقب نشینی خود را با واژه قهرمانانه به پوشاند.

Posted on نوامبر 28, 2014, in Uncategorized and tagged . Bookmark the permalink. بیان دیدگاه.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: