مکثی برسه نگرانی مهم محمدیزدی!

محمدیزدی یک روحانی دولتی سرسپرده و دوآتشه است، مأموریت و نقش اخص او در مقام رئیس جامعه روحانیت، همراه سازی و کنترل حوزه علمیه قم با سیاست های نظام و رهبری است. نقش او در پیوند حوزه و حکومت برکسی پوشیده نیست. مدتی پیش او اعلام داشت که فعلا نگرانی ها و تذکرات جامعه را نسبت به سیاست های فرهنگی دولت بشکلی غیررسانه ای مطرح می کند و منتظرپاسخ عملی دولت می ماند که باین معنا بود که اگر جوابی مطلوب نیامد او اولتیماتوم های جامعه را علنی خواهد کرد. یزدی که درعین حال به صریح گوئی مشهوراست، اخیرا از سه آفت بزرگی که حوزه ها را تهدید می کند پرده برداشته است که اولا کمترکسی از روحانیان جرئت می کند آن را به صورت علنی ( و نه درخفا و مجامع غیرعلنی و با ایماء و اشاره) با چنین صراحتی بیان کند. ثانیا اگر از زبان هرروحانی و دولتمرد»غیرخودی» هم گفته می شد مسلما باید خود را آماده پرداختن کفاره بزرگ جهت این ناپرهیزی و هتک حرمت از نظام می کرد. و بدیهی است که با واکنش های تندزنجیره ای چون تحصن گسترده طلبه های کفن پوش وهیاهوی رسانه های باندهای حاکم مواجه نشود. و البته با سکوت سنگینی که در برابرآن برقرارشده این سوال مطرح است که پس کجاهستند آن خیل حضرات ریش و سبیل دار و آن طلاب سینه چاک و دلنگران که با شنیدن چنین سخنانی درمورد حوزه و طلاب دم برنمی آورند، گوئی که از خجالت آب شده و به زیرزمین رفته باشند! سخنانی که او برزبان آورده است براستی تکان دهنده و قابل تأمل است و هم چون برشی از محصول گندیده ای بنام حکومت اسلامی! است و نشان می دهد که این نظام تاچه حد از درون در حال تهی شدن است. گوئی هم چون عصای سلیمان پیغمبرکه سالیان درازی طمعه موریانه شده و پوک گشته بود، کسی که از مدتها پیش مرده بود و زنده گمان می شد، ناگهان برزمین افتاد و آن همه سلطه و جبروتش به بادرفت. اگربتوان شاه بیت پرونده های مخالفان زندانی جناح حاکم را در تبلیغ علیه نظام و آشفتن ذهن خلایق نسبت به آن خلاصه کرد، در حقیقت هیچ کدام از آنها به اندازه سخنان یزدی نمی توانسته است تضعیف کننده نظام و هتک حرمت آن باشد و معلوم نیست رهبران قدرقدرتی چون خامنه ای و یا مصباح یزدی با شنیدن این سخن چه واکنشی بروزداده اند. با این همه یزدی با احساس خطر از سرنوشت حوزه ای که باید وابسته به نظام باشد و افشاء پوسیده بودن عصائی که جمهوری اسلامی بدان تکیه کرده است، بویژه از جنبه مشروعیت و سخن گفتن بنام اسلام، باصدای بلندی این پوسیدگی را اعلام داشته است که باید آن را با زر به عنوان سرنوشت تأسیس یک دولت و نظام دینی، برروی دیوارها حک کرد. از آن جا که حقیقت را برای همیشه نمی توان پوشاند، چو در بندی سر از روزن برآرد، لاجرم از زبان یکی ازمرتجعترین و دلبسته ترین دولتمردیک نظام بیرون می تراود.
یزدی درسخنان خود از سه نگرانی و خطرعمده سخن می گوید که هرسه آن ها مهمند:
نگرانی اول من این است که در حوزه متاسفانه درس و بحث‌ها به سمت جدایی دین از سیاست حرکت می‌کند لذا نمایندگان طلاب باید آنان را تحت نظر و کنترل داشته باشند.
چنان که ملاحظه می کنید نگرانی اول ایشان به اساسی ترین مشخص و فلسفه وجودی نظام یعنی ترک برداشتن پیوند دین و مذهب در حوزه ها ودرمیان طلاب است. چرا که سه دهه حاکمیت دینی آنتزخود یعنی سکولاریسم را چنان بارورساخته است که از زمین و آسمان دهن گشاده و تنوره کشان حاکمیت را حتی در حساس ترین پایگاه وجودی خود تهدید می کند. واقعیت آن است که «زعیم» بودن مراجعی چون وحیدخراسانی و پرعده بودن مجالس این نوع مراجع که به حکومت مذهبی در غیاب ظهورامام زمان باورندارند و چربش حضور آنانی با نظام کنونی زاویه دارند، و حاکمیت هم با علم کردن کسانی چون مکارم شیرازی ها سعی در تضعیف آنها و تقویت موقعیت خود دارد، خود نوعی دهن کجی به نظامی مبتنی برولایت فقیه و بازتابی از واقعیتی که از زبان یزدی جاری شده است. البته راه حلی که به عقل یزدی و یزدی ها می رسد جزامنیتی کردن حوزه یعنی جزافزایش کنترل و تحت نظرگرفتن طلاب نیست.
دومین افشاگری ناخواسته او که باصطلاح مربوط به فساداخلاقی (جدا از چون و چرا پیرامون آن چه که او فساد می خواند) طلاب و خانواده های آنان می شود که بازهم کنترل و آموزش های ویژه را پاسخی برای آن می داند. البته یزدی نمی گوید که چرا اقدامات سی و چندسال درحوزه چرا نتیجه نداشته است و اقدامات جدید چه تاجی برسرحوزه خواهد زد. در حقیقت اگر نظریه جدائی دین از سیاست و حکومت درحوزه ها در حال گسترش است، نمی تواند درحوزه های سبک زندگی و سلوک عملی طلاب تأثیرگذارنباشد.
نگرانی سوم یزدی هم به مشکل تأمین کادرهای لازم برای پست های حساس و کلیدی نظام مربوط می شود که محصول طبیعی دو نگرانی نخست است و معضلی جدی برای بازتولید نظام در بسترزمان است*
خلاصه آن که با شنیدن این سه نگرانی از زبان یکی از همه کاره های نظام، اگرکسی هم شکی در ابعادپوسیدگی نظام داشت، یقین پیدامی کند که «آفت» سکولاریسم در حال تسخیرکل کالبد نظام است و ریاکاری و وارونه نمائی و یا تضاد بین شکل و محتوای جامعه در اوج خود است. تنها سوالی که می ماند این است که عصای پوسیده تاچه زمانی ممکن است دوام بیاورد؟ و چگونه می توان چوب زیربغل های نظام را بیرون کشید و از شراین هیولای مشرف به مرگ نجات یافت؟

خبرگزاری ایسنا

Posted on سپتامبر 15, 2014, in Uncategorized and tagged . Bookmark the permalink. بیان دیدگاه.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: