بیماری خامنه ای و بحران جانشینی!

درحکومت های تمامیت خواه(توتالیتر) که رهبرمحورند، بیماری و یا مرگ رهبر، به منزله کابوسی است که در کنارسایربحران های مهارنشده، خطرفروپاشی نظام و یا استحاله را بهمراه دارد. بهمین دلیل همواره برای طبقه سیاسی حاکم معضلی است حل ناشده.

جانشین سازی رسمی در نظام ولایت فقیه- که مبتنی برشریعت و فقه شیعه و حوزه های چندمرکزی است- نه فقط چندان مرسوم نیست و موجب تشدید صف بندی ها می شود، بلکه با ضوابط و تشریفات گزینش رهبری در قانون اساسی هم خوانائی ندارد. ضمن آن که تجربه تعیین جانشین، هم چون گزینش منتظری به عنوان قائم مقام خمینی، تجربه چندان موفقی نبود و برکنارکردنش خود به یک بحران بزرگ تبدیل شد. از همین رو برخوردرژیم با آن محتاطانه است. این نوع گزینش ها سوای مغایرتش با قانون اساسی درعین حال می تواند موجب صف آرائی های زودررس درمیان روحانیون و تشدید نزاع باندهای حاکم گردد. البته تلاش های مستمری برای مطرح ساختن و باصطلاح آنتنی کردن افرادنظرکرده برای تسهیل مراتب گزینش در شرایط بحرانی وجود دارد، اما به شکل آشکار و قطعی مسجل نیست. معضل از آنجا برمی خیزد، که صرفنظر از تشریفات لازم برای شکل رسمی دادن به آن، اساسا تحقق و شکل گیری عملی رهبری یک فرایند پیچیده بوده و رهبری یک امرپیشینی و داده نیست، بلکه فرایندی است که در طی یک زمان طولانی در خلال کشاکش ها و سرکوب ها و تصفیه ها و حتی کشتارها شکل می گیرد. رهبر برای آن که رهبرشود باید بتواند جامعه و نیزمدعیان و رقبای متعددی را به به تمکین و سکوت وادارد و یا به بند بکشد (سرنوشت خیل مراجع عظام مغضوب شده از شریعتمداری تا دیگرمدعیان را بیاد داریم). بنابراین هرتازه واردی دراین وادی باید بتواند این فراینداجتناب ناپذیر را طی کند که مشمول مرور زمان و پیچ و خم های بسیاری است و همین خود بکی از عوامل بحران ساختاری در نظام های رهبرمداراست.
بیماری رهبرهم از آنجا که می تواند بسته به عمق بیماری رهبر را با خطراتی مواجه کند، معمولا پنهان نگهداشته می شود تا سران نظام بتوانند در خلوت و بدور از نگاه عموم چاره مناسبی بیاندیشند. چنان که بیماری خمینی تا آنجا که لازم و ممکن بود، پنهان نگهداشته می شد.
نظام ولایت فقیه با وجودداشتن خودویژگی ها و تفاوت هائی با نظام سلطنتی و زدن ماسک جمهوری به چهره خود، اما از جهاتی به لحاظ داشتن برخی ویژگی های مشترک در کنه و ماهیتش می توان آن را درکنار سلسه ها و گونه های سلطنتی-گیرم سلطنت از نوع ولایت فقیه- جای داد تا در زمره گونه های جمهوری (مگر نه آن که روحانیت از دیرباز به مثابه متحد سلطنت وگاهی رقیب آن بشمارمی رفته است). مادام العمربودن رهبر، آسمانی و ودیعه الهی بودن و گزینش ضمنی رهبربعدی توسط سلف خود علیرغم برخی تمایزات بین آندو، از مشخصات عمومی و مشترک این نوع حکومت هاست. بهمین دلیل عنوان حکومت اسلامی بیشتر زیبنده این نوع نظام است تا یدک کشیدن عنوان کاذب جمهوریت. بویژه وقتی که زمان مصرف شعارهای مستضعف پناهی بسرمی آید و با نشستن گردوخاک ها، معلوم می شود پس اندازهای بانکی و ثروت های نجومی و شاهانه و تحت کنترل روحانیون و آقازاده ها و دولتمردان نزدیک به حکومت و ماشین ها و خانه های چندده میلیاردی آن ها و یا مکنت و مال مراجع عظام امروزه از حساب و کتاب خارج شده است. وقتی از سلسه ولایت فقها سخن می گوئیم، نباید فراموش کرد که مجموعه زمامداری خمینی و خامنه ای تاکنون بیش از 35 سال بطول کشیده است (که اگر سالیان ریاست جمهوری خامنه ای را هم حساب کنیم ) فاصله چندانی با طول سلطنت پهلوی ها ندارد و البته در کرانه قرن بیستم و بیست و یکم قریب به 40 سال حکومت برای یک سلسه زمان کمی نیست و در واقع طول زمامداری و سلطنت خامنه ای را باید در میان شاهانی که حکومت طولانی داشته اند دسته بندی کرد.
حال سؤال این است که آیا مردم ایران اجازه خواهند داد که سلطنت سلسه فقهاء در ایران قرن و بیست و یکم به نسل سوم هم برسد؟ پاسخ این سؤال را کاسه تحمل و عمل مردم خواهد داد. اما تا آن جا که به دشواری های راه برمی گردد، باید گفت که بحران جانشینی برای حکومت اسلامی همواره یک بحران جدی بی پاسخ ونگران کننده درحدمرگ و زندگی بوده است. امروزه طبقه سیاسی حاکم بقاء حکومت اسلامی و موقعیت خود را مرهون ستون خیمه نظام یعنی ولی فقیه مطلقه می داند و پرکردن این خلاء هم در غیاب وی امرآسانی نیست. آزمون خامنه ای و نظام اسلامی در یافتن باصطلاح رئیس جمهوری از نسل جدیدتر و وفادار به اصول گرایان یعنی احمدی نژاد چندان عاقبب به خیر نشد و دوسال آخرآن صرف پائین کشیدن و فرود آرام او شد و ناچارشدند که برای جبران خرابکاری ها و ویرانی ها باردیگر به یاران رفسنجانی دخیل به بندند. در مورد مجلس خبرگان هنوز ماه هاست که رئیس آن پیرمردی فرتوت و به کمارفته است و این مجلس هنوز نتوانسته است جانشینی شایسته برای او که پیش از بیماری کما هم قادربه راه رفتن هم نبود، بیابد. یافتن نسل های دوم ها و سوم های وفاداربه نظام و دارای قابلیت های لازم رهبری، یک بحران واقعی و بی پاسخی است که ناشی از شکست نظام در پرورش کادرها و نسل های رام و وفاداربه نظام است. بحران رهبری برای نسلی که قداست شکنی و سونامی جوک هایش علیه رهبرانش، خواب آرام را از سران رژیم گرفته است یک معضل حل نشدنی است. رهبری ولی فقیه و امت سرسپرده لازم و ملزوم همند. وقتی چرخ این یکی به لنگد، چرخ آن دیگری هم خواهد لنگید!

Advertisements

Posted on سپتامبر 13, 2014, in Uncategorized and tagged . Bookmark the permalink. بیان دیدگاه.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: