بحران جهانی دموکراسی به چه معناست؟

 یکی از مهمترین مشخصات سرمایه داری معاصر درهم  آمیختگی شدید انحصارات اقتصادی و قدرت سیاسی است که موجب انحصارتوآمان قدرت اقتصادی و سیاسی و یا درحقیقت یکه تازی یک یا دوحزب برعرصه سیاسی می شود. هزینه های فعالیت سیاسی چنان زیادمی شود که عملا بدون حمایت میلیاردرها امکان کاندیداشدن ناممکن می شود. این پدیده در آمریکا به اوج خودرسیده بطوری که هرانتخاباتی با هزینه های نجومی همراه است. درا روپا و سایرنقاط جهان نیز( حتی درحکومت های کاملا مستبد و گندیده ای چون رژیم اسلامی که اصلا انتخابات درآن معنائی ندارد) این روند در حال رشد است. بدیهی است که رشدچنین پدیده ای درماهیت خود معنائی جزپوک شدن دموکراسی یا بهتراست بگوئیم تبدیل دموکراسی به پدیده صرفا نمادین و فاقدمحتوا نیست.

رابطه بین قدرت و ثروت و انحصاری کردن آن همواره به درجاتی وجود داشته است، گواین که همواره قدرت سعی کرده است با پنهان کردن سیمای واقعی خود به عنوان امرعمومی و همگانی ظاهرشده و نقش آفرینی کند. اما آن چه که امروزه تازگی دارد، نه نفس این رابطه بلکه عیان شدن ابعاد این درهم آمیختگی و عیان شدن بیش از پیش آن است: بطوری که گزارش آکسفام با تأکیدبراین که«اقلیت صاحب قدرت اقتصادی در همکاری و هماهنگی با قدرت سیاسی در سطح جهانبا تقلب و فریبکاری در شیوه مدیریت امور اقتصادی، دموکراسی را تضعیف کرده است» و این واقعیت «که میزان آگاهیافکارعمومی جهانیان از این درهم آمیختگی و با انحصارهرچه بیشتر تصمیم گیریهای کلان در دست اقلیت صاحب امتیاز رو به افزایش است»، از نشست داووس می خواهد » برای جلوگیری از اعمال نفوذ قدرت های اقتصادی در تصمیم گیریهای سیاسی که با به خطر انداختن دمکراسی مانع مشارکت برابر شهروندان در اداره امور جامعه می شود اقدام کنند».

براساس نظرسنجی های همین مؤسسه که در شش کشور جهان برزیل، هند، آفریقای جنوبی، اسپانیا، بریتانیا و آمریکا انجام شده است اکثرپاسخ دهندگان معتقدند که قوانین و نحوه مدیریت جامعهبراساس منافع اقلیت صاحب قدرت اقتصادی  تنظیم می شوند.وینی بیانیما دبیرکل مؤسسه بین المللی آکسفامهمزمان با انتشار این گزارش گفته است: بدونانجام اقدامات مشخص و قاطع برای مقابله با نابرابری های اقتصادی، حقوق ویژه یک اقلیت در مقابل بی حقی اکثریت ادامه یافته و تاثیرات آن زندگی نسل های آینده را نیز تحت الشعاع قرار خواهد داد.به گفته دبیرکل این مؤسسهبدون مقابله با نابرابرینمی توان با فقر مبارزه کرد… و تداوم و تشدید نابرابری باعث می شود که امتیاز و قدرت تصمیم گیری به شکل انحصاری در دست یک اقلیت کوچک باقی بماند و سایر مردم مجبور شوند که بر سر امکانات محدودی که در جامعه وجود دارد با یکدیگر بجنگندند».

 در جائی از متن گزارش آکسفام به نقل از لویس براندیس معروف( قاضی دادگاه عالی ایالات متحده در نیمه اول قرن بیستم) چنین آمده: «ممکن است(یکی از ایندو) دموکراسیو یا ثروت متمرکز(انحصار) را داشت، اما هردو را نمی توان داشت».

خلاصه آنکه یکی از مهمترین چالش های دنیای امروز آن است که با اذغام قدرت اقتصادی انحصارات با قدرت  سیاسی و کمرنگ شدن هرچه بیشتر»صبغه عمومی» قدرت سیاسی و بی اعتنائی آن نسبت به مطالبات اکثریت بزرگ شهروندان، دموکراسی ادعائی  دچارفرسایش و دگردیسی  شده و خطراز کارافتادن آن به عنوان یک معضل جدی مطرح شده است.  یعنی آن چه که مدیراجرائی آکسفام آن را  سبب شکل گرفتن حلقه ای نامبارکمی داند که در آن ثروت و قدرت به صورت روزافزون در دستان عده ای اندک متمرکز می شود و بقیه باید برای به دست آوردن ته سفره آن ها با هم بجنگند.

Posted on فوریه 9, 2014, in Uncategorized and tagged . Bookmark the permalink. بیان دیدگاه.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: