شرکت چالش برانگیز هنرمندان در سخنرانی روحانی!

حضوربخشی از هنرمندان کشور در تجمع تالاروحدت و سخنرانی روحانی چالش های حادی را بین دو رویکرد درمیان اهالی هنربرانگیخته است که از جهانی بازتابی از شکاف ها و روندهای کلی تری است که از مدتهاپیش در سطح جامعه جاری است: تقابل و ستیز دونوع رویکرد و دونوع تاکتیک که وجود این دوگانگی درمیان هنرمندان نیزمشهود است*.
بدون انکارهیچ کدام از این دو رویکرد و با درنظرگرفتن این واقعیت ، سؤالی که در برابرما قراردارد رابطه بین این دو رویکرد است: آیا نسبت این دو رویکرد الزاما تقابل و نفی کامل یکدیگر و باصطلاح آنتاگونیستی  (و یاآنتاگونیستی کردن مناسبات بین آندو است؟ یا رابطه دیگری هم که سازنده و تقویت کننده صفوف جبهه مقاومت باشد ممکن است؟. آیا این صورت بندی واقعیت دارد که برطبق آن یکی کاملا سرسپرده و تسلیم طلب است و دیگری رزمنده تمام عیار ؟ آیا هیچ حلقه واسط و پیوندی وجود ندارد که ضمن به نمایش گذاشتن اختلاف بین آندو و برقراری رابطه انتقادی، درعین حال بدرجاتی اهدافی مشترکی را هم پوشانی کند؟ در حقیقت مسأله مهم برقراری نسبت درست و سازنده بین آن چیزی است که بخش آگاه تر و رادیکال ترجامعه آن را  نمایندگی می کند با آن  آنچیزی که بخش های خاکستری جامعه آن را نمایندگی می کنند. آیا این رابطه می تواند توأمان هم رابطه انتقادی و هم تقویت کننده وجوه مثبت باشد؟.
برای نزدیک شدن به حل این معضل، بگذارید مفروضات اصلی را که پایه  قضاوت ما را تشکیل می دهند و یا باید تشکیل بدهند تلگرافی مورداشاره قراردهم:
الف- دراین که این مراسم دولتی بود و توسط وزارت ارشاد سازماندهی شده بود تردیدی نیست . مراسمی که در چهارچوب خطوط قرمزنظام هدایت می شد و درعین حال بازتاب دهنده شکاف های درونی رژیم در برخورد باعرصه فرهنگی بود. غرض اصلی روحانی و کارگردانان این مراسم هم تقویت باصطلاح هنر از نوعی است که درخدمت دولت » تدبیرو امید» و بهره گیری از هنرمندان به مثابه بخشی از عناصر باصطلاح مرجع و اثرگذار برجامعه بوده و هست
ب– اما سویه دوم آن را این واقعیت تشکیل می داد که همه شرکت کنندگان عناصروابسته به دولت و جیره خوارآن نبودند بلکه تعدادقابل توجهی از هنرمندان غیروابسته هم وجود داشتند که برآن بودند تا انتقادها وخواست های خود را در چهارچوب  ُنرم های قابل تحمل برای رژیم مطرح سازند.
ج- هم چنین خوشبختانه به موازات آن صدای هنرمندان رادیکال و کاملا مستقل را نیز شاهد بودیم که چه با کنش اعتراضی اشان  و چه حتی  باعدم شرکت و سکوت سنگین اشان  اعتراض خود علیه سانسور و سرکوب و هنردستوری و دولتی را پژواک داده و می دهند. و می دانیم که بدون روح مقاومتی که آن ها در بدنه هنر و جامعه جاری می کنند، در کنارسایرفعالان و کنش گران اجتماعی، همواره خطراخته شدن هنر وجود دارد. آنها فریادمستقیم و بلند مقاومت و پای ورزی جامعه و آزادی و حرمت انسانی در برابرسلطه و قدرت  حاکمین هستند. هنرِبرقدرت نبض تپنده هرجامعه پویا و زنده  را تشکیل می دهد
د- واقعیت دیگرآن است که اکثریت بزرگی از جامعه در توازن قوای موجود و تحت شرایط و تنگناهای خفه کننده ای که در آن قراردارند برخلاف بخش های آگاه تر و رزمنده تر به گونه ای دیگر که می توان اسم آن را پیشروی خزنده بربسترشکاف های رژیم نامید حرکت می کنند. آنها درجستجوی یافتن جاپائی درهمین وضعیت سخت موجود برای جلوتررفتن و در تناسب با توانائی و آمادگی خود هستند. والبته همراه با افزایش توانمندی خود این ظرفیت و امکان را  فراهم می کنند که از وضعیت موجود فراتربروند و سطح اعتراض ها و مطالبات و توقعات  خو را ارتقاء دهند. برای آنها بسترپیشروی  تحمیل مطالبات برحاکمیت و تأکید و تمرکز برشکاف بین وعده ها و عمل است. بدون آن که بخواهیم این روند را تطهیر و بی انتقاد و اجتناب ناپذرجلوه بدهیم اما نمی توانیم وجود آن و مبارزه و مقاومت خزنده درچنین شیوه حرکت را نادیده بگیریم و آنها را وابسته و بریده و خودفروش و همذات با رژم پنداریم. چنین ادعا و رویکردی ساده کردن پیچیدگی اشکال و سطوج گوناگون مبارزه است و قادر به  ارائه تصویری جامع از کلیت جامعه وتناقض های پیچیده آن و لاجرم نادیده گرفتن ضرورت پتانسیل های بخش های مختلف جامعه برای تغییرخود و جهان پیرامون نخواهد بود. از دیربا تنظیم رابطه با رنگ خاکستری چالش برانگیزبوده است. ایجاد رابطه درست بین بخش آگاه ترو(بهردلیل) رزمنده تر با بخش های دارای آمادگی کمتر،همواره با خم کردن افراطی میله باین  یا آن سمت، دتباله روی و یا برخوردسکتاریستی،همراه بود است. (نباید فراموش کنیم که  تنوع در رویکردها و شیو ها حتی درمیان اقشار و لایه های متعلق به یک طبقه گسترده ای چون طبقه کارگر و همه زحمتکشان مطرح است).
دراین رابطه چنانکه در24 خردادشاهد بودیم اکثریتی از جامعه بجای تحریم رژیم و انتخابات نمایشی آن که از خواست های  بخش آگاه تر و رزمنده ترجامعه بود، سیاست و تاکتیک پیشروی خزنده را درپیش گرفتند و ترجیح دادند ُمهرخود را برتحولات به گونه دیگری کوبیدند که هم اکنون با وجوه گوناگون چه  مثبت و چه منفی در برابرما جریان دارد. تاخت زدن مقاومت رادیکال به سبز و بنفش و خلق مولودجدیدی که حامل ژن های متفاوت و بخشا متضادی با خود است، محصول این تاکتیک خزنده است.
واقعیت دیگرآن است که جامعه در کلیت خویش موم نیست که یک طرف به تنهائی آن را قالب گیری کند. برعکس حامل نیروهای متضاد و پتانسیل هائی است که خارج از اراده صرف حتی طرف غالب یعنی صاحبان قدرت عمل می کند. دارای بازیگران داخلی و بین المللی است که دربستری واحد با رؤیاهای متفاوت به بازیگری مشغولند و هرکدام سعی می کنند که در وضعیت جدید از فرصت هائی که فراهم می شود  برای تقویت و تثبیت موقعیت خود استفاده کنند.
تقسیم جامعه به دوبخش هنردولتی و هنرمقاومت مستقل و رادیکال و سیاه و سفید کردن آن تصویرکاملی از کل نمای جامعه نیست. چرا که، همانطور که درآرایش فوق هم شاهدیم طیف وسیع و خاکستری دراین میان وجود دارد که کنش بینابینی درپیش می گیرد.
اگربا رویکرد نخبه گرایانه و ناب به مسأله نگاه نکنیم  درحقیقت هنرمندان به عنوان بخشی از جامعه تافته جدا بافته و تأثیرناپذیر از کلیت جامعه و روندهای حاکم برآن نیستند و تاکتیک باصطلاح پیشروی خزنده در زیرچترتضادهای درونی حاکمیت نیزبخش دیگری از واقعیت جامعه است.
نتیجه؟
آیا باید از هنرمقاومت و رادیکال خواست که صدای خویش را پائین آورده و هم سنگ با بخش خاکستری نماید؟ همانطورکه گفتم جانمایه حرکت و پیشروی در تقویت این صدا وبطورکلی بخش های مقاوم و پیشرو جامعه  است و آنها همواره باید کنش خود را داشته و بازتاب دهنده وجدان جامعه و هنرآزاد و مقاوم و مستقل و نقادقدرت و هرگونه قدرت و تمکین به قدرت باشند. بدیهی است آنها باید درهمین راستا  نقادهنرخاکستری و خزنده هم باشند.
اما آنچه دراین بحث مناقشه برانگیراست همانا برخورد سکتاریستی و نادیده گرفتن واقعیت حرکت خزنده و ظرفیت های نهفته در آن است که می تواند دربسترتجربه خود و نقد واشاعه آگاهی درپیوند با آن به تدریج به بالد.این که این بخش خاکستری را علیرغم نقد ضعف ها و تزلزل ها و به خصوص خطردخیل بستنشان به قدرت به جای طرح مستقلانه مطالباتشان مورد نقدو انتقاد قرارداد یک چیزاست و برخورد سکتاریستی و تشتت افکنانه و هل دادن به جهبه دشمن و صاحبان قدرت، و احیانا هم چون مزدوران به تصویرکشیدن امردیگری است. چنین رویکردی با واقعیت خوانائی نداشته و  نمی تواند خدمتی به تقویت کلیت حبهه مقاومت و تحکیم صفوف آن و بطوراخص تقویت ظرفیت های حرکت خزنده بسوی حرکت مستقیم به نماید.
پیشروی به سوی نک قله نیازمند جاپاست و هنرمقاومت هم  برای پیشروی به چنین جاپاهائی نیازدارد و تغییرشرایط و تغییرآدم ها در بطن این شرایط همواره می تواند فرصت ها و ظرفیت های تازه را  فراهم کند که نباید با برخوردهای سکتاریستی نادیده  گرفته و یا سوزانده شود. استفاده از فرصت های بهم خوردن تعادل رژیم برای نفس تازه کردن جنبش و روی پای خود ایستادن و تبدیل حرکت خزنده به مستقیم بطورکلی هدف این مرحله از جنبش را تشکیل می دهد. همانطور که اشاره کردم رایطه این دو بخشنه رابط تقدیس و تأیید و دنباله روی و یا نه رابطه مبتنی بر تخریب و اعمال هژمونی توسط نخبگان، بلکه رابطه ای استوار بر نقد و رادیکالیزه کردن حرکت بربسترتجربه و پیشروی به جلو با استفاده از توانمندی های درحال شدن  و تقویت اعتمادبه نفس ها و بهره گیری از جاپاهائی است که ایجاد می شود. این رابطه نمی تواند باتحکم و اعمال هژمونی و هدایت همراه باشد بلکه ازطریق باشتراک گذاری تجارب خود و مردمان دیگرنقاط و مشارکت در جمع بندی تجربه ها صورت می گیرد. زدن مهرخیانت  و قراردادن آن ها در صفوف رژیم  تنها به شکاف درصفوف مردمی که هرکدام به شیوه خاص خود اعتراض و پیشروی می کنند خدمتی به تقویت و تحکیم صفوف جنبش و منزوی ساختن رژیم نمی کند. این درست است که می توانیم و باید به نقد این رویکردبه پردازیم و ضعف و تزلزل های آن را برشماریم و به خصوص به تقویت هوشیاری و حساسیت آنها در این که  تبدیل به ابزاری برای اغراض رژیم نشوند و مطالبات واقعی اشان را تحت الشعاع وعده ها و جلوه گری های دروغین رژیم قرارندهند واجد اهمیت است. اما درعین حال باید بدانیم که زمین بازی و تناقضات جامعه پیچیده تر و فراتر از جهان فرضی و دوقطبی و تقسیم شده  بین رژیم و مقاومت رادیکال است. برعکس فرایند این دوقطبی شدن  از بسترتحولات کنونی و بهره گیری از عناصرمثبت و جاپاهائی که در هرگام و تجربه آفریده می شوند فراهم می شود و مسیر پیشروی ما را نشانه گذاری و هموارمی کند. تلاقی صدای رادیکال با  آزمونی که بخش های مهمی از جامعه درحال تجربه کردن آن هستند و تقویت رگه های بالقوه و بالفعل مترقی و پیشرو موجود در آن خودهنر است و هنری بزرگ!
و گرنه فقط پژواک صدای خود را خواهیم شنید و این البته کافی نیست!
*- واکنش ها به دیدارروحانی با هنرمندان:
دراین مورد نگاه کنید به مقاله از گزارش صدروزه و 5 چالش مهم پیشاروی دولت روحانی:
دربخش نهائی این مقاله چنین آمده است:
نتیجه گیری:
الف- وقتی تعادل موجود یک رژیم استبدادی و ضدمردمی بدلایل انباشت بحران ها بهم می خورد و او مجبورمی شود که تغییراتی درساختارخود و سیاست های تاکنونی اش بوجود بیاورد،حتی با بکارگیری همه توانش برای مدیریت بحران و گذار با کمترین تکان، اما با تغییرشرایط  بطوراجتناب ناپذیر پتانسیل ها و عوامل تازه ای خارج از کنترل آن ها ، آنهم درجهان آشفته کنونی و در منطقه ای بحرانی فرصت هائی  برای پتانسیل های سرکوب شده بوجود می آید. درک وضعیت و  رصد کردن این فرصت ها و امکانات تازه، گفتگو پیرامون آن و  بهره بردای داری هوشیارانه  از آن ها در چنین مواقعی اهمیت بنیادی دارد.
ب- بسترپیشروی جنبش های توده ای عموما از شکاف بین وعده ها و انتظارات بوجود آمده و تضادآن  ها با آن چه که درعمل صورت می گیرد نشأت می گیرد. به عنوان مثال وعده های انتخاباتی و یا  منشورشهروندی روحانی که  آکنده از وعده هائی است که هیچ کدام آنها نه فقط امکان تحقق ندارد بلکه درعمل خلاف آنها جریان دارد، منبع بی پایانی برای گونه جنبش هاست. تمرکز روی چنین بسترهائی  ازسوی فعالین و بخش های آگاه ترو با تجربه تر جنبش های اجتماعی  کارگری و زنان و دانشجویان و معلمان و جنوانان و نیزهمه دگرباوران و اقلیت ها اهمیت زیادی دارد. آرایش حول چنین مطالباتی در تمامی بخش های  جامعه و زحمتکشان و پیوند آنها با یکدیر پیرامون مطالبات مشترک و فراگیرشان کلیدپایه پیشروی است. خوشبتختانه برخی تحولات و مواردی که پیرامون اعتراضات زیست محیطی و اعدام و سانسور ودانشجوئی و … مشاهده می شود نمایانگرنضج چنین فرایندی و لونه هنوز بقدرکافی نیرومند، است.
ج- دولت ها همواره شرند و ابزارسلطه طبقاتی و صرفنظر ازسایه روشن های هرکدام از آنها، جملگی  مدافع جامعه هرمی و استثمارسرمایه دارای هستند و تازمانی هم  که وجود دارند و تا لحظه فراهم آمدن شرایط لازم برای درهم شکستن ماشین سلطه، باید زیرفشارگسترده ترین اعتراضات مردمی برای تحمیل مطالبات مردمی قراربگیرند تا زمانی که خود جامعه قادرباشد مستقیما سرنوشت و اداره خود را  بدست خود بگیرد و نیازی به حلقه های واسط و تفویض اختیارات و قدرت خویش به نخبگان  نداشته باشند. مهم آن است که دولت ها و کارگران و زحمتکشان دچارآگاهی کاذب همذات پنداری با هیچ دولتی نشوند.
د- دولت روحانی در بهترین حالت همان دولت رفسنجانی و یا خاتمی خواهد بود. نتیجه هردو نسخه را آزموده ایم و حاصل آن دولت احمدی نژادبود. تجربه چندن دهه گذشته  نشان میدهد که حرکت برمدار آزادسازی اقتصادی و دامن زدن به شکاف های طبقاتی، درآستین خودعوام فریبانی چون احمدی نژاد را می پروراند که با شعار»نان» و مبارزه علیه «فساد» تسمه از گرده زحمتکشان می کشد و این دولت هم به نوبه خود  کسانی چون روحانی ها و خاتمی و روحانی ها را در آستین خویش می پروراند که با شعار بازارآزاد تسمه ازگرده مردم می می کشند. باین ترتیب آزادی و عدالت هردو ذبح می شوند. تنها با پیوند ناگسستنی نان (عدالت) و آزادی است که می توان از این حلقه معیوب خارج شد. جنبش های جدید و رهائی بخش اجتماعی شعارپیوند ناگسستنی نان و آزادی را برپرچم خویش حک کرده اند.
هم چنین نگاه کنید به مقاله انتخابات و سه حلقه تاکتیکی مرتبط با آن
Advertisements

Posted on ژانویه 15, 2014, in Uncategorized and tagged . Bookmark the permalink. بیان دیدگاه.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: