آن چه که در صد روزاول روشن شد!

1- روشن شد که مهندسی فقط محدود به انتخابات نبود و شامل مهندسی کابینه  نیزمی شده است. این مهندسی هم چنان هم  ادامه دارد و وزیرپیشنهادی ورزش هنوز هم نتوانسته است  که از  پل صراط مجلس اسلامی عبورکند! البته احساس مسؤلیت مجلسیان نسبت به کابینه و عملکرد آن برخلاف بی حالی و انفعال دوره گذشته، چنان جهشی بالارفته است که احضاروزراء برای پاسخ گوئی به کمیسیون های مجلس به یکی از مشغله های جدید نمایندگان تبدیل شده است و بیم آن می رود که دولت روحانی قبل ازآن که بیلانی از عملکرد صدروزه بدهد، برخی ازورزاء نیامده پایشان به استیضاح هم کشیده شود!

2-روشن شد که تورم هم چنان می تازد و ایران در این میدان نیزمدال پرافتخارترین ها را برسینه دارد!.  تورم از مرز 40% نیز گذشته و هم چنان سرایستادن ندارد. جالب آن که با پدیده تازه ای بنام پیشی گرفتن نرخ تورم روستاها برشهرها مواجه شده ایم!.  ظاهرا شاهد خشم روستائیان هم خواهیم شد که  باید دید کجا  و چگونه بیرون خواهد ریخت.

3- معلوم شد که اگر دولت و کل رژیم بتوانند در اولین فرصت، خود را از شر پرداخت یارانه های نقدی رها خواهند کرد. چرا که یارانه ها به عنوان منشأ شر و نقدیندگی و تورم  شناسائی شده است. باین ترتیب پروسه حذف کامل نفت از سفره مردم، که با حذف یارانه  ها و پرداخت نقدی آن شروع شد، اکنون نفس های آخررامی کشد و تأمین وجوه لازم  برای یک دولت ورشکسته و دارای کسری بودجه عظیم، به معضل و دغدغه بزرگ هرماه تبدیل شده است. پس  بهتر نیست که برای زودن درد، دندان را از بیخ و بن برکنیم! دراین صورت سهمی که طی دهه ها سال مردم این مرز و بوم از سهم نفت می برده اند، دربست صرف پرورارکردن و  پرکردن جیب گشاد سران و لایه های ممتاز و نهادهای امنیتی و نظامی خواهد شد!.

 بطورکلی باکناررفتن برخی پرده ها و روشن شدن وضعیت اقتصادی  با آمار و ارقام، معلوم شد که بیلان و میراث دولت قبلی جز تحویل یک ویرانه کامل و یک سرزمین سوخته نبوده است. این ویرانی البته درحوزه محیط زیست کمتر از حوزه های اقتصادی نبوده است. در یک کلام ایران به نفس تنگی دچارشده و دیگر باران رحمت هم به نزول سمومات تبدیل شده و خلق اله را روانه بیمارستان می کند!. گوئی خشم خدا براین سرزمین قصد آرام گرفتن ندارد!. آبدارچی عوض  اما آبدارباشی مادام العمر و مسبب اصلی ویرانی ها هم چنان ُسرومرگنده برصندلی ریاست نشسته و چپ و ر است- حتی بیشترازگذشته!- فرمان صادرمی کند و کسی هم جرئت نمی کند که باو بگوید حضرت آقا بالای چشمت ابروست!.

4- معلوم شد که ورود به منطقه اقتصاد سایه و موازی  و خارج از حسابرسی، یعنی همان اقتصاد تحت کنترل خامنه ای و انوع بنیادهای ریزو درشت تحت امر او و یا نهادهای نظامی و امنیتی هم چنان ممنوع است. حوزه ای که با رشد سرطانی و صدها میلیاردلارثروت که لامصب هرچه پروارترمی شود اشتهایش هم بیتشرمی شود!. این روزها خبرگزاری رویترگوشه هائی ازاین خوان نعمت بی کران را منتشرکرده است. چنین عرصه ای سوای حجم عظیمی که بطوررسمی از بودجه عمومی می مکد، اقتدارشان ریشه در پهنه اقتصاد غیررسمی دارد که مکنده شیره جان آدمیانی به وسعت یک مملکت 80 میلیون نفری بشمارمی رود. در جامعه ما بدون جراحی این غده سرطانی و این اقتصاد سیاسی ولایت مطلقه نمی توان هیچ سخنی از اصلاح و بهبود واقعی و پایداروضعیت به میان آورد.  و نشان دهنده آن است که ادامه یک روز سلطه سیاه ولایت مطلقه  فقط با چه هزینه های گرافی همراه است. هزنیه صدها میلیاردی تأسیسات هسته ای که اینک زیرفشاربرچیدن و خلع سلاح شدن قراردارد تنها بخشی از این هزینه های هجومی است. هزینه های انسانی و غیرمادی که جای خود دارد و  کسی را یارای آن که بتواند آن را بزبان ارقام بیان کند نیست.

5- معلوم شد که با آمدن روحانی کارو باردولت سایه مجددا روبه رونق گذاشته است!. بساط دولت سایه  و ایجاد «هرُنه  روز» یک بحران بیش از پیش پهن می شود. قوه قضائیه و درکنارآن مجلس به ستاد اصلی توطئه های بخش باصطلاح غیرانتخابی حاکمیت و ایجاد بحران و البته سرکوب تبدیل شده است تا به خدمت هرتنابنده ای که تصورمی کند که گویا قراربوده  تغییراتی در اوضاع  و احوال حکومتداری و معیشتی مردم صورت گیرد رسیده و او را شیرفهم کند که دچارتوهم شده است. راه اندازی معرکه مرگ برآمریکا در13 آبان با ابعادی پرشکوه تر از گذشته به عنوان بخشی از اقدامات ستاد بحران سازی ، از شمارمضامین تازه ای است که دولت سایه پیداکرده است!. باید منتظر فعال شدن بیشتر کفن پوشان و اقدامات پنهان و آشکاراین ستاد بود. بهمحاق بردن آزادی شماری از زندانیان سیاسی نیز بخشی از همان راهبردی است که برطبق آن باید هرگونه بارقه امید و انتظارتغییر را خاموش کرد و اجازه نداد که روی مردم  زیاد شود. ولایت مطلقه بدون این گونه اقدامات ایذاتی و فلج کردن هرغیری قادربه ایستادن روی پای خود نیست. وجود و حیات او در امحاء هردیگری است که از ذات او مایه نمی گیرد و ذوب در او درنیست.

6- معلوم شد که مأموریت ویژه روحانی گشایش قفل تحریم نفت و مراودات بانکی بوده است که کمبود درآمدهای آن رژیم را  دچارحناق (خفگی) کرده است. باین اعتبار سایرحوزه های اجتماعی و فرهنگی و یا سیاست گذاری ربط چندانی به دولت نداشته و اوضاع طبق دستورالعمل های اتاق فرمان دولت موازی و یا عناصر مهندسی شده کابینه رسمی پیش برده خواهد شد. باید برای همه روشن شود که مملکت صاحب دارد و حتی پرواز پشه ای یا هرآینه  تماس تلفنی و یا نشست و برخاستی با یکی از اهالی کفار نمی تواند و نباید باید بدون اذن و اجازه آقا و در نظرگرفتن امیال ایشان صورت گیرد.

7- معلوم شد که روزنامه هائی که این جناح آن ها را  زنجیره ای می داند، حق انتشارندارند. توقیف بهار و دستگیری نویسنده یک مقاله که با آرام ترین لحن چند کلمه ای پیرامون انتخابی بودن ولایت نوشت، هم چون زمین لرزه ای به قدرت 8 ریشتر کل ارکان نظام  را به لرزه می افکند و چاپ کننده و گوینده را توأمان دستخوش خشم و روانه زندان ساخت. دریغ از یک اعتراض از رسمی از جانب دولتی که مدعی گشوده فضای غیرامنیتی و بازبود. آخر شرم هم چیزخوبی است.  روزنامه میهن ونشاط و …  نیزهمگی  درآستانه انتشار دچارسانحه مغزی شدند. پس عرصه گشایش رسانه ای نیز در محاق قراردارد.

8- روشن شد که موتورماشین اعدام شتاب بیشتری گرفته است. تعداد اعدام ها و میزان خشونت رژیم چند برابربرابرگشت. چرا که مردم باید تاوان گفتگو  با شیطان بززگ و این که مبادا با شکستن تابوها رویشان زیاد شود را  به پردازند.

ظاهرا تنها موفقیت دولت روحانی و رژیم را باید شکستن تابوی گفتگو با آمریکا یعنی کسی که دست چدنی داشت و مبارزه با آن بخشی از هویت رژیم را تشکیل می داده دانست. بجزاین هنوز دراین عرصه چیزی حاصل نشده است و حتی ممکن است کل این معامله به آش نخورده و دهان سوخته یعنی تن دادن به خلع سلاح  کامل هسته ای درطی یک روند به بهای نادیده گرفتن جنایت هایش در داخل منجرشود.

حالا با این اوصاف پرسیدنی است که دولت روحانی با تشکیل چندین و چندین گروه کار و کمیسیون و صرف کلی کار و انرژی برای تهیه بیلان صدروزه چه چیزی را می خواهد گزارش کند؟ اگر او نخواهد به چشم مرد خاک به پاشد، قاعدتا باید به واقعیت های فوق و تشکیل ستاد بحران آفرین و سرکوب اشاره کند. اما از آن جا که بعیداست او دارای چنین جرئت و جسارتی باشد، پس آیا بهترنیست که از خیرگزارشی که جز تحریف و ردیف کردن ادعاهای نادرست برای دولت تدبیر و امید چیز دیگری از آن نخواهد تراوید بگذرد؟  تا لااقل با عدم گزارش خود  نارضایتی ضمنی اش را از کارشکنی ها و سیروقایع رویدادها نشان داده باشد.

و اما درسی هم که ما می توانیم از بیلان این صدروزه بگیریم خیلی ساده همان درس اول تاریخ است: جز با همت خود و به دستان خویش همت خویش  نخواهیم  توانست   آزادی و عدالت را  بدست آوریم!

Posted on نوامبر 15, 2013, in Uncategorized and tagged . Bookmark the permalink. بیان دیدگاه.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: