منظور روحانی ازعبارت مبهم و دوپهلوی بهره گیری از: «فرصت استثنائی و ناپایدار» کنونی چیست؟!

 عبارتی مبهم ولی هشدارآمیز ومهمی بطورمکرر و به انحاء گوناگون درسخنان روحانی به قدرت های غربی و 5+1  نسبت به از دست رفتن فرصت استثائی و ناپدارکنونی ابرازمی شود. براستی مراد ازآن چیست؟ وچرا بصورت مبهم و هشدارآمیز مطرح می شود؟ بهرحال لازم است  برای درک وضعیت کنونی ازآ ن رمزکشائی بشود. اما برای آن ضروری است  که نگاهی به رویدادهای اخیرداشته باشیم که این عبارت رمزآلود در زمنیه و بسترآن مطرح شده و معنا پیدامی کند.

اینک پس ازفرونشستن تب دپیلماسی معطوف به رفتارها و دیدارهای تشریفاتی و سرپائی  در کریدورها و یا میزشام سازمان ملل توسط رسانه های جمعی که ظاهرا به همان سرنوشت دست ندادن خاتمی و کلینتون انجامید، و روحانی به سی ان ان گفت که گرچه اختیارچنین دیداری را بطوراصولی داشته است  اما شرایط لازم و از جمله فرصت برای آن کم بوده است.  در واقع وی با درنظرداشت  شرایط داخلی و بین المللی برآن شده است که آن  را هم چون برگی نسوخته برای مراحل بعدی دست نخورده نگهدارد. با فرونشستن امیدهای کاذب و برانگیخته شده  پیرامون دیدار و مذاکره دو رئیس جمهور، و فاصله گرفتن از خطابه های  مشحون از  تعارفات و لفاظی طرفین، زمان شخم زدن زمین سخت کلنجاررفتن با مشکل اصلی که سال ها مذاکره  حول آن ها بی بی نتیجه مانده است  فرامی رسد.  البته وجود تحولاتی چون درهم شکستن تابوی مذاکرات با آمریکا و با محکوم کردن هلوکاست و تبادل نامه بین دو رئیس جمهوری  و تغییرات لحن و تیم مذاکره کننده و انعطاف طرف ایرانی، گرچه تلطیف کننده فضا و تسهیل کننده مذاکره اصلی بشمارمی روند، اما هیچ کدام به راه حل و  شخم زدن زمین سخت هسته ای نیستند. در این جاست که ما با واقعیت  یک بستر و دورؤیای متفاوت مواجه می شویم . رویائی که درآن حتی هم پوشانی ظاهری برخی مفاهیمی چون اذعان به داشتن حق صلح آمیزانرژی هسته ای ترک برمی دارد و  کشاکش هدف ها و رؤیاهای متفاوت درپشت آن رخ می نمایند. دراین راستا بعیداست اعلام آمادگی و دعوت جمهوری اسلامی برای همکاری و ایجاد صف مشترک علیه خشونت و تروریسم  و تأمین صلح، هم چون دعوت خاتمی به گفتگوی تمدن ها درسال 2001 به عنوان راه کار و گامی واقعی برای خروج از بحران جدی گرفته شود.

 توجه به چندمهفوم و عبارت چالش برانگیز زیرکه این روزها به وفور برزبان آورده می شود به عنوان کلید واژه های  ارزیابی از اوضاع و ظرفیت ها و معناهای نهفته درآن دارای اهمیت است:

-سیاست برد برد روحانی

– برسمیت شناختن حق غنی سازی هسته ای ایران

– ادعای داشتن اختیارتام توسط دولت روحانی

– هشدار نسبت به این که فرصت طلائی بدست آمده برای گشایش موقت و ناپایداراست و باید  بدون تأخیرشروع کرد.

 میزان کارآئی سیاست برد برد روحانی:

الف- گرچه بعید است که هیچ سیاستمدار با ذکاوتی وقت خود را صرف انکارچنین واژه گان دهان پرکنی نماید، اما واقعیت آن است درجهانی که درآن سخن اول و آخر را نه حقوق اعضاء جامعه جهانی بلکه قدرت ها و منافع این قدرت ها برزبان می رانند، این قدرت ها برای کسی که حریف در زیرفشارهای سهگمین اقتصادی و سیاسی و تهدیدهای نظامی آن ها، در وضعیت ضعف قرارگرفته و ناچارشده  جام زهربنوشد، چندان تره خورد نمی کنند. البته جمهوری اسلامی برای پوشاندن ضعف خود تلاش می کند که به نوبه خود مذاکره و تلاش برای کنارآمدن با دشمن خود را را با قدرنمائی وبا تهدید ضمنی همراه کند و باصطلاح هردو را توامان روی میزبگذارد تا شاید به توقعات بیش ازحد حریف قدر قدرت دهنه بزند. چنان که درآستانه سفربه نیویورک رژیم ایران تحویل سوخت بوشهر و توافق برروری ساختن نیروگاه های جدید با روسیه، رژه موشک های دورپرتاب خود را برخ حریف بکشد و بخشی از خطابه خود درسازمان ملل را به آن اختصاص دهد و از جمله با مطرح کردن  وضعیت فاجعه  مداخله در عراق و افغانستان وسوریه …   آمادگی خود برای همکاری دراین عرصه را اعلام دارد.

دو رؤیای متفاوت درحق استفاده از انرژی هسته ای

ب- درمورد حق غنی سازی، واقعیت آن است که علیرغم صراحت حقوق بین الملل دراین مورد برای اعضاء آژانس، و اذعان ظاهری به وجود چنین حقی، نافی وجود دو رویکرد متصاد و رؤیاهای متفاوت نیست: تا آن جا که به غرب و اساسا به دولت آمریکا برمی گردد، دولت جمهوری اسلامی درجرگه دشمنان عمده آمریکا و غرب و متحدین آمریکا بویژه درمنطقه رده بندی می شود ونه کشوردوست. دراین رابطه آن ها سوای تعارف و واژه های دیپلماتیک وبرخی ابهامات عامدانه درفرمولاسیون ها و دربیانی بدون ُرتش، خواهان آن هستند که ایران فاقد ظرفیت توان هسته و سیکلی باشد که او را قادر سازد درصورت احساس نیاز، مبادرت به ساخت سلاح هسته ای بنماید. آن ها می گویند دولت ایران باید صلح آمیزبودن مقاصد هسته ای خود را اثبات کند. اما درنزد آن ها درساخت سیاسی کنونی تنها عامل تضمین کننده فقدان چنین سیکلی است. . بنابراین بطورمحترمانه و اگربخواهیم بابیان غیرُرتش شده صحبت کنیم، خواهان خلع سلاح هسته ای ایران هستند. همانند خلع سلاح شیمیائی سوریه و یا آن گونه که  در زمان قذافی صورت گرفت.  بنابراین وقتی اوباما از حق استفاده و یا دسترسی ایران به انرژی هسته ای سخن می گوید معنایش آن است که همه این ها می تواند تحت شرایطی  از جمله شفافیت کامل، می تواند توسط سایرقدرت های هسته ای به ایران داده شود و این که رژیم ایران بخواهد رأسا به تولید آن ها مبادرت کند قابل تحمل نیست.  وقتی روحانی درسخنرانی سازمان ملل از برسمیت شناختن حق ایران درغنی سازی انژری هسته ای در خاک خود حتی با شفافیت کامل سخن می گوید،علیرغم اعلام امیدواری به حل مشکل درگفتگو، دو رویکرد متضاد را به نمایش می گذارد. البته لحن و شفافیت کامل و برخی نرمش های تاکتیکی درجای خود مهم هستند و نشانه ای از عقب نشینی تاکتیکی و بخشی از خواست های دولت های غربی و تسهیل کننده فرایند گفتگو و مذاکرات را تشکیل میدهند، اما همه آن ها نسبت به مسأله اصلی فرعی محسوب می شوند.

دراین جا می رسییم به گره خوردگی بحران هسته ای با جهت گیری های سیاسی و راهبردی رژیم. برای آن ها  تا مادامی که دولت ایران نشانه هائی از تغییر رفتارهای کلی سیاسی خود را  که با شاخص ها و نرم های مشخص و تعریف شده مورد نظر آن ها و در راستای همسوئی با سیاست آمریکا درمنطقه نشان ندهد، امری که هسته اصلی چالش هسته ای را تشکیل می دهد، بحران هسته ای  و برسمیت شناختن تولید انرژی هسته ای  و «صلح آمیز» قابل حل نخواهد بود. بطورکلی ازسوی دولت آمریکا تولید انرژی هسته ای در داخل برسمیت شناخته نخواهد شد. بطورکلی حل این معضل به دوصورت امکان پذیربود، اگر توازن نیرو و تحمیل آن به طرف مقابل بسود ایران بود. راهی که رژیم درطی دو دهه گذشته درپیش گرفت اما به دلایلی ناتوان از به پایان رساندن آن شد. یا اگرتبدیل به  دوست مورد اعتمادغرب می شد که  چه بسا اقداماتش نادیده گرفته می شد. امری که لااقل در افق کنونی نشانه ای از تغییررفتار استراتژیک  و سیاست های کلان جمهوری اسلامی که این قدرت ها به کمترازآن راضی نیستند دیده نمی شود. امری که مستلزم استحاله جمهوری اسلامی به یک رژیم مطلوب است. اکنون اما دولت غربی و دررأس آن آمریکا و متحدش اسرائیل، حاضربه پذیرش دشمنی با ظرفیت های بالقوه هسته ای نخواهند شد. و البته صنعت گفتگو و تاکتیک و نرمش های محدود قادربه تأمین این انتظارنیست. سیاست کنونی رژیم آن است که با دادان امتیازات محدود و گشایش دربن بست  مذاکره و شفاف سازی های بیشتر و احیانا دادن برخی تعلیق های مقطعی و موقت درفرایند فرآورده های انرژی هسته ای  و ایجاد باصطلاح اعتمادسازی متقابل مشکل را حل کرده و راه را برای رفع تحریم ها که زمین گیرش کرده است بگشاید که البته با وقوف دولت های غربی به وضعیت ضعف ایران و با توازن نیرو و یا نقش جناح های تندرو و جنگ طلب ولابی ها بعید است که پاسخ بدهد

ج- عبارت «اختیارتام دولت و هشدار که فرصت بوجود آمده پایدارنیست»، صرفنظر ازهدف تشویق جناح های نرم تر بلوک غرب به وسوسه کنارآمدن با انعطاف، اما درعین حال حد و حدودتاکتیک سازش وانعطاف رژیم درمذاکرات پیش رو را تعیین می کند.

رمزگشائی از عبارت «فرصت محدود و گذرا» به معنی آن است که اولا این اختیارموقت و مشروط است . درجمهوری اسلامی با تغییرقوه مجریه ساختاراصلی قدرت دست نخورد  باقی مانده  و هنوزهم منافع و مطامع آن ها حرف نهائی را می زند. این عبارت هم چنین نشان  می دهد که در مذاکرات پشت پرده ای که  رفسنجانی و روحانی با خامنه ای برای کاستن از فشارهای خارجی و روبراه کردن اقتصاد به عمل آورده اند او با بدبینی مزمنی  که به روند مذاکره با آمریکا و غرب دارد،  یک فرجه معینی را در اختیارجناح منتقد و پیروزانتخابات اخیرگذاشته است که با استفاده از این دوسرمایه- انتخابات و اختیارات، به آزمون  سیاست های خود به پردازند. درنز وی از دوحال خارج نیست یا آن  موفق به گشایشی می شوند که البته قبل ازهرچیز نفع اش به به کیسه نظام  ریخته می شود، یا آن که موفق نمی شوند که دراین صورت حقانیت رویکردوی که درپی عملکرد او  و بحران 8 سال اخیربزیرسؤال رفته است تقویت شده و به او  و نیروهای افراطی امکان تعرض تازه ای می دهد. و این خطراکنون به صورت ابزاری برای تشویق جریان های نرم خوترکشورهای غربی توسط روحانی و هم چنین خاتمی در نامه اخیرش با ذکرتجربه خود و برخورد غرب با انعطاف های او که درگاردین چاپ شده به مثابه هشداری به آن ها مطرح شده است تا مبادا با حداکثرگرائی خود راه بر برآمد مجدد نیروهای تندرو داخلی گشوده  و روند تحولات داخلی درساخت قدرت ایران  را مسدود سازند.

******

با این همه درارزیابی از اوضاع ضمن نگاه کلان به معضل هسته ای و چالش های واقعی آن، نباید همه چیز را یا سیاه سیاه یا سفیدسفید دید. نباید یک طرف را ضعف مطلق و طرف دیگر را قدرت مطلق دید. چرا که رژیم ایران درچنبره بحران چندوجهی گرفتارآمده است، درهمان حال آمریکا و متحدینش نیز درمنجلاب بحران های سنگینی درمنطقه و درکشورهای حول و حوش ایران گرفتارآمده اند و همین مسأله سبب می شود که دربطن کشاکش های بی پایان چه بسا غریزه نیازبه یکدیگرهم زمینه بروز و عرض اندام پیداکند. همواره امکان بروز حالت های بینابینی و تغییربرخی رویکردها و البته نه الزاما پایدار نیز وجود دارند که درطی آن ممکن است  از میزان محرک های بسیج کننده و دستاویزهای مناسب برای جنگ کاسته شود و با تغییر در صف بندی های جهانی اراده جنگ و حمله ون یا تشدید فشارهای تحریمی ره به جائی نبرد .

در این راستاست که می توان گفت  دیپلماسی تنش زدائی روحانی و رفسنجانی چه بسا  با استفاده از زبان نرم تر و کمترپرخاشجو و شفاف سازی بیشتر و دادن امتیازهائی چون تعلیق موقت و یا بازرسی های، فرجه هائی برای کاستن از فشارها اگرنه حل کامل آن ها، همراه با تداوم چانه زنی علنی و غیرعلنی با قدرت های بزرگ  فراهم سازد. چراکه بلوک غرب – البته بجز دولت اسرائیل- بویژه اروپائی ها درعین حال نیز تمایلی وجود دارد که قطب اعتدال داخل ایران را تقویت کنند. وهمین مسأله سیاست سفت کن شل کن از سوی آن ها را تقویت می کند.

 

Advertisements

Posted on سپتامبر 25, 2013, in Uncategorized and tagged . Bookmark the permalink. بیان دیدگاه.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: