خاورمیانه جدید، زایمانی که صورت نمی گیرد!

سال ها از این سخن خانم کاندورالیز وزیرخارجه دوران نئوکان ها درموردجنگ های منطقه خاورمیانه که آن را دردهای زایمان خاورمیانه جدید خوانده است می گذرد. استقرارنظم نوین جهانی  در منطقه ای به حساسیت خاورمیانه بازتاب خود را در لیست بلندبالائی از کشورهای «نامطلوب و یاغی» و  بازمانده از دوران جنگ سرد نشان می داد که باید هرچه زودتر تکلیف اشان از طریق حمله نظامی روشن شود. اسم شب این پروژه، جنگ با تروریسم بود که در زرورق «دموکراسی» و درفضائی آکنده ازهراس افکنی و پمپاژاطلاعات سراپا جعلی به خوردافکارعمومی داده می شد. در واقع نه درد دموکراسی درمیان بود و نه حتی نابودی تروریسم. برخورد دوگانه و یک بام و دوهوا در نادیده گرفتن حکومت های مستبد و متحددولت آمریکا درمنطقه، گواه بارزی بود در صحت و سقم ادعای فوق و نتیجه نهائی هم جزبازتولیدخشونت بیشتر و تروریسم در مقیاسی وسیع ترنبود. سربرآوردن مجدد طالبان ساقط شده در افعانستان اشغال شده و گسترش نفوذ آن حتی در پاکستان، فعال شدن گروه ها و شبکه های تروریستی درعراق به روشنی واهی بودن ادعاهای توجیه کننده این لشکرکشی ها  را برملا ساخته است. گرچه عمرنئوکان ها اجازه ندارد که لیست کشورهائی که قراربود حکومتشان توسط حمله نظامی واژگون کردد کامل شود، اما رؤیای آن ها زائل نگردید. گرچه  با گسترش انزجارجهانی و برآمد جبش صلح علیه سیاست جنگ طلبانه دولت آمریکا و بطوراخص بوش پسر، بخت نئوکان ها رو بافول نهاد و کشتی سودای آن ها به گل نشست، با این وجود این تصور که گویا با  کناررفتن نئوکان ها  و پیروزی دموکرات ها این پروژه به بایگانی تاریخ سپرده شد واقعیت نداشت. گرچه  تغییراتی به لحاظ لحن و شیوه و تاکتیک پیش برد به مقتضای تنگناها و ضرورت ها صورت گرفت، اما هسته اصلی این سیاست هم چنان حفظ شد و ادامه یافت. چرا که راهبرد نظم نوین، سیاستی بود برخاسته از منافع سرمایه داری و با هدف بسط  و تثبیت نفوذ و برتری آمریکا و سودای جهان تک قطبی. و البته در تحقق رؤیای خود و ایجاد خاورمیانه جدید، به مثابه انبارسوخت جهان حتی از تقسیم کشورهای منطقه به واحدهای کوچکتر برای حفظ نفوذ پایدارقدرت های غربی ابائی نداشت. از این رو آن پروژه صرفا اختراع این یا آن جناح سرمایه داری در آمریکا نبود که با کناررفتن آن منتفی شود. برعکس این منافع عمومی سرمایه داری بود که خواهان نظم نوین آمریکامحور و تأمین سیطره آن برجهان بود و بهمین دلیل وقتی اوباما علیرغم شعارهای تبلیغاتی پیشاانتخاباتی خود پشت فرمان این ماشین* نشست، گریزی جزراندن درهمان مسیر نداشت و چنین نیز کرد.

ارتش آمریکا که همواره مجهزبه آخرین و پیچیده ترین دست آوردهای  تکنولوژی است، بهمان اندازه که در درهم شکستن سریع ماشین نظامی و زیرساخت های کشورها و  حکومت های مورد تهاجم  مهارت داشته و موفق عمل کرده است، برعکس در استقرارنظم نوین و تأمین ثبات مورد نظرخود درمانده بوده است. بی تردید سردرآوردن نیروها و عوامل دیگری ازدل فروپاشی جهان دوقطبی پس از پایان جنگ سرد از علل عمده این ناتوانی و عدم توازن در تخریب و بناکردن است که پرداختن به آن خارج از حوصله این نوشته است.

همانطورکه اشاره شد رؤیای نئوکان ها با  زمین گیرشدن سربازان دولت آمریکا و هزینه های پنهان و آشکارتریلیون دلاری جنگ با چالش ها و ناکامی های بسیاری مواجه گشت، بطوری که حتی در خود آمریکا موجب نارضایتی گسترده شهروندان آمریکائی شد که نهایتا منجر به سرکارآمدن حزب دموکرات و اوباما با شعارهای غلط اندازی چون تغییر آن سیاست ها، و از جمله اتخاذ سیاست چند جانبه گرائی بجای یک جانبه گرائی و وعده عدم دورزدن سازمان ملل و شرکت نکردن درجنگی که پای آمریکائی ها را به میان به کشد شد. با این همه اصل رؤیا هم چنان پابرجاماند و با افتادن آب ها از آسیاب درشکل و شمایل جدید جان تازه ای هم گرفت. سیاست یک جانبه گری نه فقط کنارگذاشته نشد بلکه با اصلاحاتی در فرم  و نحوه پیشبرد، حتی  نیرومندتر از گذشته به صحنه  بازگشت: نه فقط یک جانبه گری درحوزه سیاسی تداوم یافت، بلکه هم چنین به حوزه اقتصادی نیز تسری یافت. موقعیت برترآمریکا در اقتصاد و مراودات گسترده آن با دیگر کشورها به اهرمی برای تحمیل مطالبات اقتصادی و فرااقتصادی به رقبا و دیگرکشورهای تبدیل شد. چنان که دیکته کردن سیاست های خود چون تحریم و اعمال مجازات و تنبیه های یک جانبه  حتی نسبت به شرکاء دیرین و وفاداری چون ژاپن وکره جنوبی و امثال آن  از بارزترین موارد یک جانبه گرائی درحوزه اقتصادی است.  درحوزه سیاسی نیز دور زدن بی پروای سازمان ملل هم چون مورد اخیر تصمیم حمله به سوریه به عریان ترین وجهی نمایان شده است.

نباید فراموش کنیم  که نظام حقوقی حاکم بر جهانی و سازوکارهای برآمده از آن که مبنای تنظیم مناسبات بین ملل جهان و از جمله ترکیب و نحوه آرایش شورای امنیت ملی و دارندگان حق وتواست، از جنگ دوم بدین سو از منظرنظم نوین و دولت آمریکا، عملا فاقد اعتباربوده و متعلق به دوران جنگ سرد و توازن قوائی است که بزعم آن ها با مقتضیات کنونی خوانائی ندارد. از همین رو دورزدن آن  نه یک استثناء  بلکه یک رویه است و دولت آمریکا و متحدانش چندان نیازی نمی بینند که مشروعیت هراقدام با تبعات بین المللی خود را ناشی از آن قلمداد کنند و تمامی عملکرد خود را درچهارچوب آن و مقید به آن قراردهند. اکنون آش چنان شورشده است که حتی دبیرکلی که ویژگی او نزدیکی اش به سیاست های آمریکا و متحدین غربی او است، نیز حمله به سوریه را بدون اجازه سازمان ملل غیرقانونی می داند و بکرات نسبت به غیرقانونی بودن و نیز پی آمدهای آن هشدارداده است. در بازگشتی به عقب تر از از زمان پوش پسر، و درپی فلج شدن دولت انگلستان به عنوان نزدیک ترین متحد آمریکا، اوباما  تصمیم گرفت که به تنهائی رسالت ژاندارمی جهان را به عهده بگیرد و با صراحت اعلام داشت که تصمیم به حمله گرفته است تا هیچ کسی فکرنکند که گویا جهان دیگر صاحب و اربابی ندارد. اکنون دولت آمریکا رسما خط قرمزتعیین می کند و خود رأسا به قضاوت می نشیند و به  تنبیه و مجازات تخطی کنندگان می پردازد. البته امروزه دیگر کسی توهمی در نیات واقعی و  شعارهای موردادعای دولت آمریکا در ترویج و پای بندی به دموکراسی و حقوق بشرندارد، تبدیل عربستان و قطر و ترکیه به خرده ژاندارم های منطقه و یا حمایت بی قید و شرط  و یک جانبه اش ازسیاست های نژادپرستانه اسرائیل، بخوبی میزان پای بندی اش به دمکراسی را برملاساخته است. دیگرکسی باورنمی کند که دموکراسی را بتوان ازطریق شلیک موشک های کروز و بمب های اورانیوم رقیق شده و به مدد ابزارهای هوشمند نظامی به کشوردیگری صادرکرد. هیچ عقلی نمی پذیرد که دراتئلاف مثبت و منفی با القاعده و سلفی ها و پادشاه عربستان و اردن بتوان از دموکراسی حمایت کرد. این تجربه  پیشتر در ائتلاف آمریکا  با طالبان در جنگ افغانستان علیه بلوک شرق و شوروی قبل از فروپاشی صورت گرفته بود و حاصلش اکنون  جلوی چشم همه است و هم اکنون نیز اوباما در اوج استیصال مشغول دروکردن محصول کاشته شده توسط اسلاف خود  نئوکان هاست و البته خود نیز همزمان مشغول کاشتن همان بذر برای دروکردن توسط اعقاب خود است! تمامی تلاش اوباما در افغانستان آنست که لااقل تقارن جلوس طالبان به قدرت، همزمان با خروج اش از افغانستان نباشد تا اندکی ازمیزان تحقیر و استیصال تنها ابرقدرت جهان و مدعی نظم نوین، کاسته شود!.

اشک تمساح ریختن برای جنایت شیمائی صورت گرفته درسوریه  نیزجز دستاویزی برای پوشاندن اهداف واقعی تهاجم نظامی و نشان دادن مقام ابرقدرتی نیست. اما چه کسی می تواند ادعای مداخله انسان دوستانه  از کسی را که  دارای بزرگترین زرادخانه شیمیائی است و تاریخا نیز بزرگترین جنایت ها از این دست را  در جنگ دوم و سپس در وینتام و بشکل اورانیوم رقیق شده در عراق و حمایت و کمک  به  صدام حسین علیرغم اطلاع از قصد او برای بمباران شیمیائی مردم ایران و کردهای عراقی  و… نشان داده است جدی بگیرد؟. چه کسی می تواند به اقدامی که خود موجب تشدید دامنه جنگ و  انتقام  و  کشتار و رنج و آوارگی بیشترمردم سوریه می شود، عنوان مداخله بشردوستانه بدهد؟ هم اکنون طبق گزارش ها  در پی تصمیم اوباما در حمله به سوریه ابعادپناهندگی و آوارگی ده برابرشده است. تاجائی که  سوریه با هفت میلیون آواره که معادل یک سوم جمعیت آن است رکورد تاریخی شکسته است. و همه این ها حاکی از آن است که کشوری که گرفتار جنگ داخلی و قتل و بمباران و کشتارشده است، بجای راه حل نظامی و ریختن بنزین برآتش  به راه حل های سیاسی و انساندوستانه نیازمنداست. البته در آنسوی سکه می توان میزان حساسیت دولتمردان آمریکا نسبت  به این همه درد و رنج را در بی حوصله گی  جان مک کین و بازی پوکراو  بهنگام بحث و  تصمیم گیری درمورد موضوعی چنین خطیر که به سرنوشت میلیون ها انسان ارتباط دارد مشاهده کرد. هنراوباما را می توان در فریب افکارعمومی و ریختن همان شراب کهنه نظم نوین در بطری تازه و تلاش برای آویختن هردو مدال صلح و جنگ برسینه خود دانست. دراین رویکرد وقتی از توسل به جنگ  بدون گسیل سربازان آمریکائی و گوشت دم توپ شدن آن ها  و یا از کاهش هزینه های نجومی عملیات نظامی  صحبت می شود، معلومی شود که قراراست جورآن را چه ازلحاظ نفرات و چه تأمین هزینه ها دیگران بردوش بکشند. ابراز رضایت آمریکا از تصمیم عربستان و قطر و امارات  برای تأمین هزینه های نجومی این  تهاجم نظامی دلالتی برهمین مسأله است. ضمن آن که آن ها امیدوارند در پناه ایجاد آتش هوائی برای اپوزیسیون مورد نظر، افزایش روحیه آن ها و تجهیز آن ها به سازوبرگ سنگین به و درهمکاری با متحدین منظقه ای آمریکا کل پازل هوائی و زمینی و دریائی و هزینه های آن  تأمین آنرا تکمیل کنند. کنه تاکتیک آمریکا و دوستان متحدش را با در نظرگرفتن کلید واژه «تغییرتوازن نیرو» و «گام یا ضربه اول» فهمید که خود قراراست حلقه و بخشی  از یک استراتژی درازمدت تری باشد که از مردم پنهان نگهداشته می شود. هدف تداوم جنگ و تغییرتوازن قوا بسود جبهه مورد نظرآمریکا است، هدف در گام اول ظاهرا  نه سرنگونی اسد که  هنوز شرایط لازم برای آن آماده نیست، بلکه تضعیف او و و درهم شکستن شیرازه و استخوان بندی ارتش سوریه به گونه ای است که شکست او در جنگ داخلی اجتناب ناپذیرگردد. این سیاست به ویژه با چرخش نسبی توازن قوا بسود بشاراسد درجبهه های جنگ داخلی اولویت پیداکرده است.

صرفنظر از ملاحظات و اهداف تاکتیکی، آن چه که درخلال این  شخم زدن و در میان برپائی دریائی از جنگ و خون غسل تعمید می یابد، چیزی جزجهانی سازی مسلحانه توسط نظام سرمایه داری و دیکته کردن سیطره و نظم  مورد نظر دولت آمریکا نیست که قراراست با ترکیب مناسبی از  مداخله غیرمستقیم  و به شکل نیابتی و مداخله مستقیم پیش برده شود. و ِاعمال آن، صرفنظر از نئوکان ها و یا دموکرات ها، بخشی از سیاست کلی سرمایه داری آمریکاست.

وقتی از اوباما در مورد جایزه صلح نوبل و تناقض مواضع کنونی اش  با ژست های صلح خواهی  اش صحبت می شود، با وقاحت یک نئوکان دوآتشه  ضمن اشاره به سخنرانی مشروط خود بهنگام دریافت جایزه، خویشاوندی صلح و جنگ را خاطرنشان ساخته و جنگ خود  را درخدمت آن به آن می داند. بزعم وی از او به عنوان رئیس جمهور آمریکا جزدفاع از منافع ملی انتظاری نمی رود و او به هیچ  وجه میل ندارد که درتاریخ آمریکا از او به عنوان رئیس جمهوری»ضعیف» نام برده شود. گرچه  وی علیرغم گرفتن ژست رئیس جمهوری قوی و مصمم ، نتوانست علیرغم اختیارات حقوقی، رأسا تصمیم بگیرد و با علم به دشواری ها و پی آمدهای نامعلوم یورش به سوریه، توپ را به زمین نمایندگان سنا و  کنگره انداخت، تا هم مدال ادعای دموکرات بودن و شنیدن صدای مردم را  بخود بدهد و هم دراصل با سهیم کردن مستقیم طبقه سیاسی حاکم  در ارتکاب جنایت، موقعیت خود را دربرابر چالش های بزرگ و محتمل آتی تقویت کند. او خوب می داند در حالی که هنوز با پی آمدها و چالش های پایان ناپذیردمداخله در عراق و افغانستان  دست بگیریبان است، داخل شدن درجنگی جدید  چقدرآسان است  و خروج ازآن چقدر دشوار.

Advertisements

Posted on سپتامبر 11, 2013, in Uncategorized and tagged . Bookmark the permalink. بیان دیدگاه.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: