مصر و خطرجنگ داخلی!

در نوشته ای که  پس از کودتای ارتش مصر نگاشتم  بر سه ویژگی عمده آن لحظه  اشاره کردم که عبارت بودند از:  «اولین ویژگی کنارزدن اسلام سیاسی حاکم بر کشوربود. اکثریت بزرگی از مردم مصر اجازه ندادند که  اسلام سیاسی که قدرت های بزرگ هم به نحوی به آن به عنوان مدل انتقالی و سازش  دخیل بسته بودند، قدرت خود را تثبیت کند. دومین ویژگی لحظه کنونی را نقش ارتش به مثابه محلل دوره انتقال و ابزارخلع سلاح اخوان المسلمین با حمایت مردم تشکیل می دهد که بی تردید با نقشی که ارتش برای خود قائل خواهد بود حامل چالش های تازه ای خواهد بود که خود را در تحولات آتی نشان خواهد داد. سومین ویژگی لحظه کنونی نقش فرادستی نیروهای لیبرال-لائیک درجنبش مردم است که نشان می دهد رؤیاهای متفاوت و بالقوه متضادی در کنارهم قرارگرفته اند، واقعیتی که هم نقطه قوت تاکتیکی تمرکزنیرو در برابرآماج مشترک تاکتیکی را دارد و هم متضمن چالش های آینده ناشی از نیروها و اهداف متفاوت و متضاد طبقاتی و آمیخته به هم درلحظه کنونی است. گرچه درهمان نوشته خاطرنشان ساخته بودم که نقش و حضور نیروهای اسلام سیاسی و پایگاه اجتماعی آن ها را نباید نادیده و یا تمام شده انگاشت. و نباید فراموش کرد که شیوه منزوی کردن و سرنگونی درتحولات بعدی بی تأثیرنیست. بویژه پس از عزل از قدرت به دست ارتش، آن ها می توانند باتوجه به پیوندهای ارتش با دوران مبارک و صاحبان قدرت و ماهیت و پیشینه ارتش دست به مظلوم نمائی بزنند.» 

پس از وقوع کودتا و تحولات متعاقب آن و بویژه با مشاهده اوضاع و احول بوجود آمده در طی روزهای اخیر، معلوم می شود که ویژگی نخست عملا تحت الشعاع دو عامل دیگر قرارگرفته و حاصل بخشی آن به زیرسؤال رفته است. شیوه برکناری اخوان المسلمین با توسل به زور و ارتش با حمایت قاطع لیبرال ها و اکثریت بزرگی از مردم مصر، پی آمدهای بس وخامت بارتری از آن چه که تصورمی کردم داشته است. دخیل بستن به ارتش در واقع جز به معنای چک سفید دادن به مشت آهنین و به یک نیروی ماهیتا ارتجاعی و دارای منافع کلان اقتصادی و سیاسی در بازگردندان اوضاع به گذشته نداشته است. این اقدام نه فقط مسیرتعمیق و تکوین طبیعی و بالنده جنبش مصر را با گسست و چالش های بزرگی مواجه ساخته است و نه فقط بدلیل توسل به کشتار و مشت آهنین محکوم است و با موازین دموکراسی خوانائی ندارد، بلکه برخلاف ادعای عاملان آن هیچگاه نمی توان با توسل به مشت آهنین و ایجاد فضای ترور و وحشت  زمینه های رشد اسلام سیاسی را که در فرایند زوال و افت قرارگرفته بود خشکاند. برعکس با چنین رفتاری تنها می توان مجددا آن را قوت بخشید و چه بسا هم چون تجربه تلخ کودتای الجزایر در چنددهه پیش با پشتیبانی دولت فرانسه، زمینه های بروز یک جنگ داخلی خون باری را فراهم ساخت. شیوه رفتارارتش که همواره بدنبال فرصتی برای بدست گرفتن ابتکارعمل بود در برخوردبا چالش های اجتماعی و خاموش کردن اخگرسوزان انقلاب مصر البته  با توجه به بافت و منافع آن قابل درک است. اتحاد و همکاری فعالانه لیبرال- لائیک ها که درعطش تصرف قدرت سیاسی له له می زدند و متأسفانه نقش فرادستی در جنبش داشتند با ارتش و فراموش کردن شعارهای توخالی اشان  در دفاع از دمکراسی و آزادی و عدالت نیز حقیقت پنهانی نبود. اما آن چه به این امیال و منافع مجال تاختن داد، متأسفانه دنباله روی جنبش توده ای از امیال آن ها و افتادن به دامچاله مطامع آن ها بود و همین خطا و دنباله روی باعث انحراف مسیربالنده جنبش تمرد از تعمیق سازنده خود گشت. اکنون دیگر کسی جلودارارتشی که چک سفید را گرفته است نیست. گشودن آتش و حمله با تانک ها به حامیان اخوان برای پاکسازی مناطق اعتراضی از آن ها، کشتاروحشتناک چند روزاخیر و اعلام حالت فوق العاده برای یک ماه و در واقع تا اطلاع ثانوی، و تمدید زمان حبس سران آن ها بدون حتی برگزاری محاکمات نمایشی، راه بی بازگشتی را رقم می زند که جز با کشت و کشتار و سرکوب بیشتر و پهن کردن فرشی از خون به سامان نمی رسد. استعفای البرادعی که تاکنون ننگ معاونت ریاست جمهوری موقت ژنرال ارتش را به عهده داشت و البته از قبل روشن بود که گوش شنوائی برای او در ارتش وجود نخواهد داشت، چیزی از نقش ننگین و هیزم بیاراو و حامیانش در برپاکردن این آتش نمی کاهد. سیاست به نعل و به میخ زدن دولت آمریکا و موضعش مبنی برآن که اقدام ارتش را کودتا نمی داند، و اکنون آشکارا در برابرتحولات مصر و پی آمدهای محتمل و وخیم آن غافلگیر شده است و ارتش مصر هم گوشش به هشدارها و نصایح او و فرستادگانش بدهکارنیست، از سوی فرماندهان ارتش به منزله چراغ سبزی برای حمله و پیشروی تغبیر شد.

صرفنظر از اقدامات دیپلماتیک و فشارهای بین المللی برای توقف این کشتار که خارج از حوصله این نوشته است، بنظرمی رسد آن چه که به جنبش مردمی برای کنترل اوضاع و برگرداندن آن از مسیرمنحرف به مسیراصلی و در راستای تعمیق آن مربوط می شود و بنابه مصداق صرب المثلی که جلوی زیان را هرکجا که بگیری غنیمت است، و آن چه که باین منظور در برابرمردم و جنبش مصر و همه فعالان و تشکل های مردمی و البته همه آزادیخواهان جهان قراردارد عبارتند از:

اول آن که قاطعانه و تا آنجا که ممکن است بصورت فراگیر، سیاست مشت آهنین ارتش را محکوم کرده و خواهان توقف کشتار و آزادی همه زندانیان  باشند.

دوم آن که از طریق بحث و گفتگو پیرامون رخدادهای صورت گرفته متوجه ابعادخطای خود در دخیل بستن به ارتش و دنباله روی از لبیرال ها که بدنبال دست یابی به قدرت به هرقیمت و به هرشیوه بودند بشوند. بدیهی است که برای مدافعان دمکراسی واقعی  شیوه به همان اندازه هدف مهم است و اساسا شیوه خود بخشی از هدف و بازنمود آن است.

سوم آن که باید بتوانند وظیفه سنگین مشروعیت داده شده به ارتش و لیبرالها را پس گرفته و آنها را درهمان جایگاه واقعی و منزوی شده خود قراردهند.

چهارم با تکیه برخود و براهداف و سازمان یابی خود، به طرح مطالبات مشخص و تحمیل آن ها به قدرت حاکم اعم از ارتش و یا هرنیروی دیگری به پردازند. بی تردید برای منزوی کردن اسلام سیاسی و اهداف ارتجاعی آن  شیوه های مؤثرتری از بکارگیری زور وجود دارد که  منزوی کردن آن ها در سطح جامعه با اتکاء به عملکرد شان، افرایش آگاهی مردم  نسبت به خطرات درآمیختگی دین و دولت و نیز خود سازمان یابی مردم برای دامن زدن به مقاومت از جمله آن هاست. 

Advertisements

Posted on اوت 16, 2013, in Uncategorized and tagged . Bookmark the permalink. بیان دیدگاه.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: