بحران بازتولید و کابینه نجات!

جمهوری اسلامی مدتهاست که  دستخوش چنان بحران عمیقی شده است که کل فرایند وچرخه بازتولید اقتدارآن را دچارآشفتگی و اختلال کرده است. هرنظامی برای بقایش مثل هر موجودزنده نیازمند ترمیم مداوم خود در انطباق با شرایط زیستی حاکم برخود است و درست همین روند ترمیم و بازتولید است، که درپی سال ها وقفه و درجا زدن و حتی پست رفت ها، با جهشی کیفی دچاراختلال و گیرپاش شده است. معنای این سخن آن است که بحران، ساختاری بوده و دربرگیرنده همه عرصه ها و مؤلفه های اصلی اقتصادی و سیاسی و اجتماعی است  که حیات و ممات نظام درگروبرطرف کردن آن هاست. عقربه ها و شاخص های اصلی بحران تقریبا درتمامی زمینه ها به مرز خطوط قرمز و آژیرکشیدن نزدیک شده است: رشد اقتصادی برای دوسال متوالی است که به صفر و زیرصفرسقوط کرده است. تورم به بالای چهل درصد رسیده و هم چنان پراشتها و مهارنشدنی می تازد و ارزش ریال به تاراج رفته است. ارقام بیکاری به مرزهای تازه ای رسیده که درآن نرخ رشد اشتغال عملا نزدیک به صفراست و این درحالی است که سالانه نزدیک به یک میلیون نفر برمتقاضیان بازارکار افزوده می شود ( خطرسرریزشدن سونامی بیکاری). برای یک دولت نفتی که تمامی پروژه ها ی تؤسعه وعمران و خرج و دخلش بردرآمدهای آن استواربوده است، افت دوسومی درآمد نفت و عدم امکان به کارگیری آن چه بدست می آید، همانطور که آخرین گزارش ها، از بلوکه شدن 60 میلیارد دلار درآمدنفتی ایران در خارج  از کشور حکایت دارد، و از آن جا که حفظ توازن کل صادرات و واردات برپایه آن استواراست موجب بهم خوردن این توازن گشته است. چنان که براساس گزارش گروه های کارشناسی دولت جدید، انبارهای ذخیره سازی برای کالاهای اساسی و استراتژیک مواد غذائی لازم خالی است.  چنین تنگنائی درحکم نرسیدن اکسیژن به ریه و گرفتار تنگی نفس شدن است. نقدینگی 500 هزارمیلیاردتومانی سرگردان و تورم زا وجه دیگری ازسیمای بحران را رونمائی کرده وشکاف های عظیم طبقاتی را درچپاول و توزیع ناعادلانه ثروت به نمایش می گذارد. دامنه تخریب محیط زیست بیداد کرده و تیم های گزارش دهنده از خطرتبدیل شدن بخش بزرگی از کشور به مناطق غیرقابل زیست درطی چندین دهه آتی سخن می گویند. عرصه های سیاسی و اجتماعی هم خالی ازچالش های بزرگ درون حکومتی سراپا فاسد و بین المللی تنش آلود و از بعد اجتماعی گسترش شکاف های عمیق طبقاتی و بی اعتمادی و نارضایتی قاطبه مردم به حاکمیت و ابعاد فروپاشی ارزش های اجتماعی نبوده و  همه وهمه  درمرزهای بحرانی قراردارند.

در حوزه اقتصادی بطورکلی دو مشخصه اقتصاد وابسته به رانت نفتی که با بحران مواجه شده و اقتصاد شبه دولتی و تحت کنترل نهادهای رنگارنگ اعم از بیت رهبری و سپاه و بسیج و …  رمق اقتصاد نظام سرمایه سالار را بریده است.

 انتقاد اعتدال گراها به احمدی نژاد آن است که بجای اقتصاد تولیدی به اقتصاد توزیعی دامن زده است. آن ها عدم تخصیص منابع ناشی از هدفمندسازی یارانه ها ( باهدف واقعی کردن قیمت ها ) را به بخش تولید و نیزباز گذاشتن دست نهادهای شبه دولتی و شبه خصوصی وابسته به سپاه و دست اندازی  آن به اقتصاد کشور را از جمله مهم ترین مصادیق ادعای خودمی شمارند. گرچه ورود به این دومی،  جزوخط قرمزها محسوب شده و پیرامون آن با احتیاط سخن گفته می شود و روحانی نیز دربرنامه  ارائه شده خود به این مسأله نزدیک نشده است.

 حتی ردپای بحران بازتولید را می توان درترکیب کابینه از نظرمیانگین سنی  و سابقه کاری وزراء و نسلی که به آن تعلق دارند مشاهده کرد. شکست و ناکامی تجربه  احمدی نژاد و عروج و افول آن درعین حال شکست جمهوری اسلامی درانتقال تدریجی اداره کشور از کادرهای کهن سال  به نسل میانه و جوانترنیزبود. کاندیدا شدن رفسنجانی درآستانه 80 سالگی و انتقادش به کنارگذاشتن نیروهای وفادار و اصیل نظام، در واقع نوعی بازگشت به گذشته و کارگزاران و مدیران امتحان پس داده نظام و متعلق به نسل های قدیمی تر و تقویت کفه روحانیت، به عنوان گزینه ای برای نجات نظام از بحرانی که  گویا عملکرد نسل میانه و نافرمان به کشور تحمیل کرده است. بکارگیری شعارتجربه بالاتر دربرابر ریسک ناشی از آزمون و خطا و تجربه اندوزی کادرهای جدید ازعلل عمده توسل به کابینه پیرانه سراست. بدیهی است دخیل بستن به تجربه دولتمردان ( گذشته) و فی الواقع بازنشسته، مثلا درقیاس با دولت چین، بازتاب دهنده تصلب شرائین و سترونی و بحران بازتولیدی است که نظام جمهوری مبتلابه آن است.

مجموعه نکات گفته شده در بالا نشان دهنده آن است که دولت جدید علیرغم گفتمان اعتدال و برنامه اعلام شده خود، اما درعمل با چه تناقضات و چالش هائی مواجه است و چه بسا برای راضی نگهداشتن هم پیمانان واپسگرایش و لاجرم نگهداشتن خود برسطح آب، از گفتمان اعتدال خود عدول کند. چنان که درحوزه زنان و فرهنگی و سایرحوزه های اجتماعی این خطرجدی است و نیازمندهشیاری و فشاراعتراضی جنبش های اجتماعی. درسایرحوزه ها نیز کسانی که احمدی نژاد را به جلوی صحنه راندند و از دست آوردها و کارهای عظیم او تا همین لحظه هم دفاع می کنند، هم چنان برسرجای خود هستند و اوضاع را تحت کنترل دارند، چنان که خامنه ای حتی در مراسم تنفیذ رئیس جمهوری جدیدهم فرصت دفاع مجدد از آن ها را  از دست نداد.

بهرحال وضعیت بحرانی موجود از یکسو ضرورت تغییرو رفرم درنظام برای امکان تداوم حیات رژیم و خروج از آچمزشدگی را اجتناب ناپذیرساخته است و ازسوی دیگرساختارصلب قدرت و ذینفع درحفظ وضعیت موجود، گرچه تحت تأثیر تلاطم بحران تا حدی دچارعدم تعادل شده، اما هم چنان کنترل اوضاع را در دستان خود دارد.

Posted on اوت 9, 2013, in Uncategorized and tagged . Bookmark the permalink. بیان دیدگاه.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: