مهم ترین مؤلفه ها و مشخصه بحران کنونی کدام ها هستند؟

بحران موجود یک بحران همه جانبه و چندوجهی ودرهم تنیده است که بطورهمزمان فعال شده اند، بطوری که بهبود هروجه پیش شرط بهبود وجوه دیگراست. اصلی ترین مؤلفه های بحران رامی توان در شکاف ها و تضادهای مهارنشدنی درون حکومتی، بحران عظیم اقتصادی، فشارهای اقتصادی و سیاسی و نظامی بین المللی (از جمله جنگ اقتصادی نظیرتحریم ها و قطع مناسبات بانکی و بیمه حمل ونقل دریائی و نظایرآن)، و بالأخره،مهم تر ازهمه شکاف پرنشدنی و روزافزون بین حاکمیت و اکثریت بزرگی از جامعه از کارگران و زحمتکشان و واقشار و لایه های میانی و متوسط مشاهده کرد. بحران یعنی اختلال در چرخه بازتولید مؤلفه های اصلی موجودیت و اقتداررژیم. حکومت اسلامی در حیات خود با بحران های متعددی روبروشده است اما فعال شدن همزمان آن ها باشدت و حدت کنونی کم سابقه است. وضعیت به گونه ای است که جناح های منتقد رژیم اعم از اصلاح طلبان و رفسنجانی و امثال آن  وضعیت و افق را وخیم و تیره می بینند و آن را خطری برای بقاء نظام، درحالی که قدرت فرادست گوشش به این حرف ها بدهکارنیست. پس بطورخلاصه به عنوان مهم ترین مشخصه ما با اختلال درچرخه بازتولید اقتداررژیم درهرچهارمؤلفه اصلی ( انسجام درونی حکومت، بحران بین المللی و اقتصادی و نارضایتی عمومی) مواجه هستیم. بحران اتوریته و قفل شدن فصل الخطابی رهبربه عنوان»ستون خیمه نظام» یکی دیگر از تجلیات بارزبحران و ناتوانی از کنترل آن در نظام جمهوری اسلامی است. همه چیزدرتحلیل نهائی به ضرب تهدید و باصطلاح به شیوه سخت افزاری حل و فصل( ودراصل تلمبار) می شود. چنان که تمامی تلاش ها و خط و نشان کشیدن های خامنه ای برای کنترل منازعات بین سه قوا با ناکامی مواجه گشته است، بطوری که عملا مدتهاست که حاکمیت دراتخاذ سیاست و تصمیم های کلان برای مقابله با بحران فزاینده عملا فلج بوده است و جزخرده تصمیمات اتخاذ نمی شود. جنبه دیگری از بحران درجه انزوا و ریزش روزافزون بقایای پایگاه حمایتی رژیم است  که در نتیجه آن سپاه و نهادهای اطلاعاتی – امنیتی به طورمستقیم به مهم ترین و تکیه گاه رژیم برای بقاء تبدیل شده اند. از جانب دیگر نقش سپاه و دست اندازی آن به حوزه های اقتصادی و سیاسی چنان افزایش یافته است که موجب نگرانی و نارضایتی سایرباندهای رژیم شده است. معنای حضورگسترده این هیولای نظامی-سیاسی-اقتصادی درحکم انحصاری و رقابت ناپذیرکردن این عرصه هاست. البته ناگفته نماند که نفس وجود بحران درچرخه بازتولید اقتدارو موجودیت رژیم، الزاما به معنای سقوط خود بخودی رژیم نیست و ازاهمیت نقش و حضورفعال آن فاعل تاریخی ومردمیکه بربسترچنین زمینه مستعدی بتواند نقش آفرینی کند، نمی کاهد. وجود چنین بحران ساختاری و چندوجهی فرصتی فراهم می سازد که فعالین اجتماعی، مردم ناراضی و جنبش های اجتماعی با فاصله گرفتن از افق های تنگ روزمرگی و گسترش افق دیدخود، به اقدامات و اعتراضات اجتناب ناپذیرو رهائی بخشی بیاندیشند که درپیش رواست.

Posted on ژوئن 9, 2013, in Uncategorized. Bookmark the permalink. بیان دیدگاه.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: